باز ما را جان به استقبال جانان میرود
تن به جا میماند و دل همره جان میرود
باز جیبی چاک خواهم زد که دستم هر زمان
بیخود از وسواس دل سوی گریبان میرود
باز خواهم در خروش آمد که وقت حرف صوت
بر زبان نطقم اول آه و افغان میرود
باز خواهم غوطه زد در خون که از بحر درون
سوی چشمم ابر خون باری شتابان میرود
باز دست از دیده خواهم شست گز عیب کسان
میکند ایما که آن یوسف ز کنعان میرود
باز محکم میشود با درد پیمان دلم
کاینچنین بردم گمان کان سست پیمان میرود
باز لازم شد وداع جان که هردم هاتقی
با دلم آهسته میگوید که جانان میرود
باز درخواب پریشان دیدنم شب تا به روز
چون نباشم کز کف آن زلف پریشان میرود
محتشم در عشق رفت آن صبر و سامانی که بود
بخت اکنون از من بیصبر و سامان میرود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساس عمیق و درد ناشی از جدایی از معشوق (جانان) اشاره میکند. او بیان میکند که در حالی که بدنش در این دنیا میماند، دلش دائماً به سمت محبوبش پر میکشد. او از وسوسههای دل و بیتابیهایش میگوید و به تلاشهای بیفایدهاش اشاره میکند که برای فراموش کردن یا دوری از عشق صورت میگیرد. شاعر همچنین از درد و رنج ناشی از این جدایی و فقدان صبر و آرامش در زندگیاش سخن میگوید و در نهایت، به ناامیدیاش از وضعیتهای ایجادشده اشاره میکند. این شعر به خوبی احساس عاشقانه و غمگینی را که با جدایی به وجود میآید، به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: دل و جان ما به سوی محبوب میشتابند، در حالی که جسم ما در اینجا باقی میماند.
هوش مصنوعی: میخواهم جیبم را پاره کنم تا همیشه بتوانم دستم را از وسواس دل بیرون بیاورم و به سمت گریبانم نرود.
هوش مصنوعی: من دوباره با صدای بلند و پرشور به سخن برمیخیزم، اما قبل از هر چیز، نخستین کلمات من به آه و ناله خواهد بود.
هوش مصنوعی: من دوباره در دریایی از خون غوطهور خواهم شد، چرا که از عمق وجودم، ابرهای تیره و خونین به سرعت به سمت چشمانم میآیند.
هوش مصنوعی: من دیگر نمیخواهم به دقت به دیگران نگاه کنم و عیبهایشان را ببینم، چرا که آن یوسف زیبا از کنعان در راه است و من مشغول فکر کردن به او هستم.
هوش مصنوعی: عشق و علاقهام با تجربههای تلخ قویتر میشود، چون فهمیدم که تصورم از عشق کمعمق و ناپایدار بوده است و حالا میبینم که چنین احساسی نمیتواند دوام بیاورد.
هوش مصنوعی: باید دوباره خداحافظی کنم، چون هر لحظه حس میکنم که معشوقم در حال رفتن است و دلم به آرامی این را به من میگوید.
هوش مصنوعی: در خواب، به هرحال و بیقراری، به یاد تو بودم و شب تا صبح را به همین شکل گذراندم. نمیتوانم تصور کنم که بدون تو، آن زلف آشفتهات را از دست بدهم.
هوش مصنوعی: محتشم در عشق، آن صبر و آرامشی که داشتم از بین رفته است و بخت من اکنون به گونهای است که از صبر و آرامش بیبهرهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنچه بر من در غم آن نامسلمان میرود
بالله ار با موئمن اندر کافرستان میرود
دل به دلال غمش دادم به دستم باز داد
گفت نقدی ده که این با خاک یکسان میرود
آنچنان بیمعنیی کارم به جان آورد و رفت
[...]
گل رسید و هرکسی سوی گلستان میرود
در چمنها هر طرف سروی خرامان میرود
شد جهان زنده به بوی گل، ولی من چون زیم
کز گلم بوی کسی میآید و جان میرود
عاشقان گریان و مست ما که نوشش باد می
[...]
جان ما بربست رخت و سوی جانان میرود
از می شوق جمالش مست و حیران میرود
طاقت دل چون ز سوز و درد عشقش طاق شد
بیسر و سامان سوی جان بهر درمان میرود
دل به کویت گر ز دست جور عشق آمد چه شد
[...]
می بده ساقی که حسن باغ و بستان میرود
چون تَذَرْوْ جسته، فصل گل شتابان میرود
شاهدان باغ از بس شوخچشم افتادهاند
گل به پای خویش از گلبن به دامان میرود
راه کنعان را زلیخا بسته همچون رهزنان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.