جان ما بربست رخت و سوی جانان میرود
از می شوق جمالش مست و حیران میرود
طاقت دل چون ز سوز و درد عشقش طاق شد
بیسر و سامان سوی جان بهر درمان میرود
دل به کویت گر ز دست جور عشق آمد چه شد
چون گدایی داد خواهد پیش سلطان میرود
جان مشتاقم چو وصلش در وصال خویش دید
بر سر کوی فنا زان شاد و خندان میرود
گرچه عاشق ناتوان و کوی معشوق است دور
عشق چون غالب بود افتان و خیزان میرود
عاشق بیدل دمادم بر سر کوی حبیب
میکشد خواری و از بهر دل و جان میرود
جان شیدای اسیری در طریق عشق دوست
گرچه مست و بیخود آمد خوش به سامان میرود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حال و هوای عاشقانه و رنج و شوق عشق صحبت میکند. او به توصیف عشق و سرسپردگیاش به معشوق میپردازد و بیان میکند که چگونه جانش به سمت معشوق میرود و از زیبایی او مست و حیران میشود. شاعر در ادامه به درد و سوز دل ناشی از عشق اشاره میکند و آن را عاملی میداند که او را به سویی درمان میبرد. با وجود دوری از معشوق، عشق او را به حرکت واداشته و بر سر کوی محبوبش با شوق و خوندانی میرود. در نهایت، حتی با وجود ضعف و ناتوانی، عشق در او چنان قدرتی دارد که او را به جلو میبرد و به سوی معشوق ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: روح ما به دنیای عشق و محبت منتقل شده و به سوی معشوق میرود. از شراب عشق و زیبایی او سرمست و گیج شده است و به سوی او میشتابد.
هوش مصنوعی: وقتی که دل از سوز و درد عشقش ناتوان شد و آشفته گشت، به سمت جانش میرود تا درمانی پیدا کند.
هوش مصنوعی: اگر دلی در عشق تو سختیها را تحمل کند، چه اشکالی دارد؟ چون گدایی که برای درخواست کمک به درگاه سلطان میرود، با امید و درخواستی پر از عشق و امید به آنجا میآید.
هوش مصنوعی: دل مشتاق من وقتی آسوده میشود که وصال عشقش را در آغوشش ببیند. او با شادی و لبخند در کوی فنا قدم میزند.
هوش مصنوعی: علیرغم اینکه عاشق ضعیف و ناتوان است و در مسیر محبوب خود قرار دارد، اما وقتی عشق به او غالب میشود، او با وجود افت و خیزهایی که دارد، همچنان به حرکتش ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: عاشق در تمام لحظات در کنار کوی محبوبش ذلت و نارضایتی را به جان میخرد و به خاطر عشق و احساساتش به آنجا میرود.
هوش مصنوعی: روح عاشقانهای که در راه عشق به معشوق گرفتار است، هرچند که مست و بیخود باشد، اما باز هم به سمت آرامش و سامان میرود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنچه بر من در غم آن نامسلمان میرود
بالله ار با موئمن اندر کافرستان میرود
دل به دلال غمش دادم به دستم باز داد
گفت نقدی ده که این با خاک یکسان میرود
آنچنان بیمعنیی کارم به جان آورد و رفت
[...]
گل رسید و هرکسی سوی گلستان میرود
در چمنها هر طرف سروی خرامان میرود
شد جهان زنده به بوی گل، ولی من چون زیم
کز گلم بوی کسی میآید و جان میرود
عاشقان گریان و مست ما که نوشش باد می
[...]
باز ما را جان به استقبال جانان میرود
تن به جا میماند و دل همره جان میرود
باز جیبی چاک خواهم زد که دستم هر زمان
بیخود از وسواس دل سوی گریبان میرود
باز خواهم در خروش آمد که وقت حرف صوت
[...]
می بده ساقی که حسن باغ و بستان میرود
چون تَذَرْوْ جسته، فصل گل شتابان میرود
شاهدان باغ از بس شوخچشم افتادهاند
گل به پای خویش از گلبن به دامان میرود
راه کنعان را زلیخا بسته همچون رهزنان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.