چو گل به آب روان شد، چو می به تاب آمد
چو اشک رفت ز چشم من و چو خواب آمد
چه احتیاج به قاصد نیازمند ترا
که از صریر قلم، نامه را جواب آمد
خیال می کنی از بس فریب و پرکاری
هزار بار به دنیا چو آفتاب آمد
ز بس که خورده دل من فریب تشنه لبی
ز موج شعله به گوشم صدای آب آمد
سلیم می برم امشب به پای خم شمعی
که پیر دیر، شب رفته ام به خواب آمد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و شگفتی عشق و احساسات اشاره میکند. او از حالاتی مانند سرخوشی، اندوه و خواب صحبت میکند و به تأثیر عمیق عشق بر دل و جانش میپردازد. همچنین به این نکته اشاره میکند که نیازی به پیامآور نیست چرا که خود عشق پاسخها را به او میدهد. شاعر احساس میکند که تجربههای زندگی مانند آفتاب درخشیده و او را به جنبش درآوردهاند. در انتها، به یاد شمع و شب میافتد که نمادهایی از امید و روشنایی هستند، در حالی که او خود را در نشئگی و خواب عشق غرق مییابد.
هوش مصنوعی: وقتی گل در آب روان غرق شد، مانند شرابی که گرم و پرجنب و جوش میشود، اشکی که از چشمانم میریزد به آرامی میآید، مثل خوابی که به سراغم میآید.
هوش مصنوعی: نیازی به دلیلی برای پاسخ دادن به تو نیست، زیرا از صدای قلم من به وضوح متوجه پاسخ شدهای.
هوش مصنوعی: فکر میکنی که به خاطر فریب و زحمتهای زیاد، بارها و بارها مانند خورشید به دنیا میآیی.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر فریب ناشی از تشنگیام، به شدت آزرده شده است. از پی در پی تلاطم شعلهها، صدای آب به گوشم میرسد.
هوش مصنوعی: امشب با دل آرام به پای شمعی میروم که سالها پیش، در شبهای خوابآلود، مرا به یاد خود آورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلم ز محنت بیمادری به تاب آمد
پی تسلی وی درد و داغ باب آمد
خدایگانا میرا اگر شنیدستی
یکی فرشته نگهبان آفتاب آمد
من آن فرشته روشن دلم که فکرت من
بر آفتاب همی مالک الرقاب آمد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.