گنجور

 
سلیم تهرانی

از چشم من خیال تو بیرون نمی‌رود

لیلی ز پیش دیدهٔ مجنون نمی‌رود

از بس دلم به تیر تو الفت گرفته است

از خانهٔ کمان تو بیرون نمی‌رود

در دل هزار درد و لب از ناله بسته‌ایم

از زخم ما چو لاله و گل خون نمی‌رود

هرکس که جامی از می حکمت کشیده است

از پای خم به پیش فلاطون نمی‌رود

خوش جلوه‌ای به باغ سخن می‌کند سلیم

سرو روان چو کلک تو موزون نمی‌رود

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حکیم نزاری

هیچم غم تو از دل پر خون نمی‌رود

سودای لیلی از دل مجنون نمی‌رود

مهرت ز سینه تا نفسی خوش برآیدم

بسیار جَهْدْ کردم و بیرون نمی‌رود

افسانه‌ها که بر سر دل می‌کنم ولیک

[...]

کمال خجندی

از سر هوای وصل تو بیرون نمی‌رود

سودای لیلی از دل مجنون نمی‌رود

چشمم نظر به غیر جمالت نمی‌کند

باد نو از طبیعت موزون نمی‌رود

تا دورم از کنار تو یک لحظه نگذرد

[...]

اهلی شیرازی

از دیده رفت و از دل پر خون نمیرود

در دل چنان نشسته که بیرون نمیرود

پندم مده که گر همه عالم کنند سعی

سودای لیلی از دل مجنون نمیرود

از آتش فراق دل عالمی بسوخت

[...]

بابافغانی

یاد تو هیچم از دل پر خون نمی رود

وز دیده ام خیال تو بیرون نمی رود

نام وفا مبر که دلم از جفا پرست

این داغهای کهنه بافسون نمی رود

صد گونه گل ز منزل لیلی شکفت و ریخت

[...]

نظیری نیشابوری

هرگز به سیر گل دل محزون نمی‌رود

یار از خیال غم‌زده بیرون نمی‌رود

عشق از جهان بریدن و از جان گذشتن است

کار وفا ز پیش به افسون نمی‌رود

مردان به جا به عزم و توکل رسیده‌اند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه