گلستان را سرو نوخیز قدش آباد کرد
فتنه را شاگردی مژگان او استاد کرد
بس که مرغان چمن از دام او ترسیده اند
سرو را قمری خیال سایه ی صیاد کرد
جای ماتم نیست چون روز شهادت می رسد
عید قربان است، می باید مبارکباد کرد
می کنم چندان که فکر آشنایان وطن
نیست در یادم کسی کو را توانم یاد کرد
از خس و خاری که بلبل را ز گل در دل شکست
آشیانی می تواند بهر خود آباد کرد
بر ورق صد صورت شیرین کشم هردم سلیم
عشق در دستم قلم را تیشه ی فرهاد کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به زیبایی و استواری یک سرو نوخیز میپردازد و تأثیر آن بر گلستان و مرغان چمن را توصیف میکند. شاعر اشاره میکند که در روزهای سخت و فاجعهآمیز، باید به عید قربان خوشامد گفت. او به فکر دوستان و آشنایان میافتد و از دردهای ناشی از جدایی و ناکامیها میگوید. شاعر همچنین اشاره دارد که میتواند با عشق و هنر خود، آثاری زیبا خلق کند و در این راه، قلمش را همچون تیشهای برای شکستن سنگهای سخت میبیند. در کل، این شعر ترکیبی از عشق، امید و زیبایی است.
هوش مصنوعی: درخت سرو تازه رشد کرده با قامت بلند خود گلستان را زیبا و پررنگ کرده است و مژگان او با تسبیحات و حرکاتش، به فتنه و آشوبی که در اطراف وجود دارد، شکل و سمت و سو میدهد.
هوش مصنوعی: پرندگان چمن به قدری از دام او وحشت کردهاند که حتی سرو نیز به خیال سایهاش به دنبال قمرهاست.
هوش مصنوعی: در این روزی که به یاد شهادت بزرگواران است، باید به جای اندوه و گریه، جشن بگیریم و خوشحالی کنیم، چرا که در این روز به یاد قربانی کردن و فداکاریهاست و باید این را جشن بگیریم.
هوش مصنوعی: من به حدی در خاطرم کسی از آشنایان وطن نیست که بتوانم او را به یاد آورم.
هوش مصنوعی: بلبل میتواند با دلشکستگی از گل، به خود مکانی زیبا بسازد و زندگی جدیدی برای خود بسازد، حتی اگر در میان خس و خاری باشد.
هوش مصنوعی: من هر لحظه بر کاغذ صد تصویر زیبا میکشم و عشق پاک در دستم با قلمی که همچون تیشه فرهاد است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن کجا بر نیکخواهان خار چون شمشاد کرد
دشمنان را کرد غمین دوستان را شاد کرد
خواسته چون کاه کرد و کلک را چون باد کرد
گنج ویران کرد و خان زائران آباد کرد
هم موالی را ز بند درد و غم آزاد کرد
[...]
آبروی ما فراق ماهرویی باد کرد
حسن او ما را ز بند عشق خویش آزاد کرد
لعل رخسار از برای آن شدم کز بهر ما
یاد او بر مسند اقبال ما را یاد کرد
رای هجران از پی آن کرد تا از گفتگوی
[...]
دست فیاض تو خاطرهها ز بند آزاد کرد
عدل معمارت درونهای خراب آباد کرد
هر که میخواهد که در عهد تو آزادی کند
اولش چون تیغ باید روی چون فولاد کرد
باد ازان دست چنار انداخت کاندر عهد تو
[...]
ماه رخسارِ تو دید و عاشقی بنیاد کرد
گل نسیمت از صبا بشنید و دل برباد کرد
نخلِ قدّ دلکشت را بنده چون بسیار شد
از برای جان درازی سرو را آزاد کرد
مردمیهای رقیبت را فرامُش چون کنم
[...]
عید شد هر کس مه نو را مبارکباد کرد
هر گرفتاری بطاق ابرویی دل شاد کرد
گریه ی مستان ز سوز و ناله ی چنگ صبوح
زاهد خلوت نشین را رخنه در اوراد کرد
شام عید از جان خود بی او ملالی داشتم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.