چون گل ز پاره ی دلم اسباب داده اند
چون لاله ز آتش جگرم آب داده اند
خواهد بهانه از پی خون ریختن، مگر
تیغ ترا ز دیده ی من آب داده اند؟
زحمت مکش که کس نتواند به جور کشت
ما را که سخت جانی سیماب داده اند
قطع نظر ز طاعت حق، سجده کردنی ست
این طاق ابرویی که به محراب داده اند
خال تو همچو حلقه ی زلف تو دلرباست
این دانه را ز چشمه ی دام آب داده اند
بیهوده نیست روی به صحرا اگر نهند
دیوانگان که خانه به سیلاب داده اند
ساحل غبار بود ز خاطر سلیم رفت
تا راه ما به حلقه ی گرداب داده اند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عمیق و دردناک شاعر اشاره دارد. شاعر از زخمهای روحی و عاطفی خود میگوید که به نظر میرسد ناشی از عشق و جدایی باشد. او به زیباییهای محبوبش اشاره میکند و میگوید که چقدر این زیباییها بر او تأثیر گذاشتهاند. در واقع، شاعر به دردی که از عشق ناشی میشود، به صورت نمادین و استعاری پرداخته و به این نتیجه میرسد که با وجود آسیبهایی که تحمل کرده، زیبایی همچنان میتواند دلربا باشد. در نهایت، شاعر احساس سرگشتگی و یأس خود را نسبت به دنیا و عشق ابراز میکند، گویی که راهی برای رهایی از این درد نمیبیند.
هوش مصنوعی: به خاطر درد و غم درونم، همچون گل زیبای وجودم را تزیین کردهاند و مانند لاله، شعلههای آتش درونم به آنها آب داده است.
هوش مصنوعی: آیا برای کشتن من بهانهای نیاز داری؟ آیا تیغ تو از چشمان من آبی گرفته است که به دنبال خون من هستی؟
هوش مصنوعی: زحمت نکش، زیرا هیچکس نمیتواند به ما ظلم کند، چرا که ما به روحیهای مقاوم و پایدار مانند جیوه تجهیز شدهایم.
هوش مصنوعی: این عبارت به زیبایی توصیف میکند که با وجود تمام فرمانها و عبادتها، زیبایی و جذابیت ابروهای کسی که در محراب نماز حضور دارد، به قدری چشمنواز است که باعث سجده و احترام میشود. در واقع، تأکید بر این است که زیبایی طبیعی و جذابیت ظاهری میتواند توجه افراد را به خود جلب کند و حتی در برابر جلال و عظمت عبادت کارخانهای قرار بگیرد.
هوش مصنوعی: نقطهی سرخی که بر روی چهرهات است به زیبایی و جلوهی موهای بافتات میماند و این دانه (نقطه) را از چشمهی محبت و دلربایی سیراب کردهاند.
هوش مصنوعی: اگر دیوانگان به صحرا روی میآورند، بیدلیل نیست، چرا که آنها خانههایشان را به خاطر سیلاب از دست دادهاند.
هوش مصنوعی: ساحل پر از غبار بود و سلیم به خاطر رفتن به سوی ما، راهش به گردابی تنگ افتاده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جمعی که هوش خود به می ناب داده اند
خرمن به برق وخانه به سیلاب داده اند
در رابه روی دولت بیدار بسته اند
آن غافلان که تن به شکر خواب داده اند
عشاق در بهشت برین وا نمی کنند
[...]
کج ابروان که چهره به می تاب دادهاند
از رشک، خم به قامت محراب دادهاند
کس جان ز زخم خنجر مژگان نمیبرد
این تیغ را به زهرِ نگه آب دادهاند
می میچکد ز نغمة مطرب، چه آفتند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.