ز خنده آب بقا را به تشنه شور کند
به زهر چشم، مگس را ز شهد دور کند
شکست کار دل من ازوست، کآینه را
خدا چو چشم بد از چهره ی تو دور کند!
به غیر باده ی گلگون ندیده ام هرگز
که جای در دل مردم کسی به زور کند!
می از سفال کشیدن صلاح کار من است
کدوی باده گل از ساغر بلور کند
سلیم آنچه ز وضع تو با تو می گویم
چو غیبتی ست که آیینه در حضور کند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تمثیل زیبایی از عشق و زیبایی میپردازد. او به تأثیر خندهی معشوق بر زندگی و دلهای تشنه اشاره میکند و از درد دل خود میگوید که نشأتگرفته از دوری معشوق است. همچنین، شاعر به می و باده به عنوان نشانههایی از زندگی و لذت اشاره میکند و آنها را از چیزهای بسیار ارزشمند میداند. او در نهایت متذکر میشود که آنچه در دلش میگذرد، شبیه به غیبت است که خود را در آیینهی حضور معشوق میبیند.
هوش مصنوعی: لبخند میتواند جان تازهای به زندگی ببخشد و حس شوق و زندگانی را در دل تشنگان ایجاد کند. اما در عوض، با یک نگاه تلخ و ناخوشایند، میتواند دوری و دوری از زیباییها را برای حتی کوچکترین موجودات نیز به ارمغان آورد.
هوش مصنوعی: دل من از دست او شکسته است، زیرا خداوند آینه را همچون چشم بد از چهره تو دور میکند.
هوش مصنوعی: جز شراب قرمزی که به دل مینشیند، هیچ چیز دیگری را ندیدهام که بتواند به زور در دل مردم جا گیر شود!
هوش مصنوعی: نوشیدن نوشیدنی از ظرف سفالی برای من مناسب است، زیرا گل کدو با این باده در ظرف شفاف زیبایی بیشتری پیدا میکند.
هوش مصنوعی: من در مورد حال تو چیزی میگویم که شاید به نظر غیبت بیاید، اما مانند آینهای است که واقعیت تو را در مقابلت نمایش میدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.