آنکه در پیری می عشرت به ساغر میکند
در کنار بام، مستی چون کبوتر میکند
گفتگوی مردم دیوانه دارد تازگی
تا سخن سر میکند، صد کس قلم سر میکند
از حقارت ننگرند اهل نظر سوی کسی
مور را آیینهام نسبت به جوهر میکند
همچو نیکان میتوان شد، بخت اگر یاری کند
قطره را امیدوار از خویش، گوهر میکند
خود به خود گردد مهیا حسن را اسباب ناز
مرغ دیبا بالش او را پر از پر میکند
وادی سرگشتگی هم خالی از همچشم نیست
گردباد از رشک مجنون خاک بر سر میکند
آسمان همچون حباب از جوش اشک من سلیم
برده سر در آب، تا باز از کجا برمیکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوعاتی مانند عشق، مستی و احساسات انسانی در دوران پیری میپردازد. شاعر به بیان تجربههای تلخ و شیرین زندگی در پیری و چرایی عشق و مستی میپردازد. او به گفتگوهای دیوانگان اشاره میکند و بر فقر و حقارت انسانها مینگرد. همچنین، شاعر میگوید که اگر بخت یاری کند، انسان میتواند به خوبیها نزدیکتر شود. در نهایت، به حالات درونی خود اشاره میکند و از درد و غم ناشی از زندگی میگوید. به طور کلی، این شعر به تأملات عمیق در مورد زندگی و رابطه انسان با عشق و سرنوشت میپردازد.
هوش مصنوعی: آن کسی که در سن پیری به خوشی و شادمانی میپردازد و در کنار خانهاش نوشیدن میکند، مانند کبوتر، در مسرت و سرور غرق میشود.
هوش مصنوعی: مردم دیوانه در گفتگوهایشان تازگی و جذابیت دارند؛ چرا که وقتی شروع به صحبت میکنند، صدای بسیاری از افراد به میان میآید و آنها نیز نظرهای خود را مطرح میکنند.
هوش مصنوعی: اهل نظر به چیزهای کوچک و بیاهمیت توجه نمیکنند و مانند مورچهای هستند که وقتی به آینه نگاه میکند، نمیتواند ویژگیهای واقعی و ارزشمند خود را ببیند.
هوش مصنوعی: اگر بخت و اقبال همراهی کند، هر فردی میتواند به خوبیهایی دست یابد و قطرهای که از خود امید داشته باشد، میتواند به مانند مروارید ارزشمند تبدیل شود.
هوش مصنوعی: به طور طبیعی، زیبایی خود را با وسایل ناز و لذت همراه میکند، مانند آنکه پرنده زیبایی بر روی بالش نرم و ابریشمی نشسته باشد و آن را با پرهای نازک پر کند.
هوش مصنوعی: در دنیای گمراهی، حتی در دل این سرگردانی نیز، عواطف و احساسات وجود دارند. مانند گردباد که از حسادت مجنون به خود میپیچد و خاک را بر سر میریزد.
هوش مصنوعی: آسمان مانند حبابی است که به خاطر اشکهای من از تلاطم، سرش در آب فرو رفته و حالا نمیدانم از کجا دوباره باید به سطح بیاید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر بناگوشت بلای خط که سر بر میکند
جزو جزو عاشق بیچاره ابتر میکند
سرو کز بالای خود در سر کند باد، آن مبین
آن نگر کِش باد پیشت خاک بر سر میکند
چند گویی پیشت آیم، وه که چون تو یوسفی
[...]
آنک از کان هر زرو گوهر که سر بر می کند
پیش دست کان یسارش خاک بر سر می کند
جود اوکی بحر اخضر را نپوشد هر نفس
جامه ی سیمابی موجش که در بر می کند
چون صبا از محمر اخلاق او دم می زند
[...]
هر زمان عشقش سر از جایی دگر بر میکند
سوزش اندر هر سری سودای دیگر میکند
با کمال خویشتن بینی، نمیدانم چرا؟
هر زمان آیینه را با خود برابر میکند
صورت ماهیت رویش نمیبیند کسی
[...]
باد عُنفت چشمه خور را مکدّر می کند
خاک پایت توتیا در چشم اختر می کند
ابر دست گوهرافشان تو در روز عطا
آستین آرزو پر درّ و گوهر می کند
قدّ تو بر هفت مسند چار بالش می زند
[...]
سبزه از خط غبارت خاک بر سر میکند
غنچه از لعلت قبا را چاک در بر میکند
میزند سرو روان را پنچهها بر سر چنار
تا چرا با قد تو خود را برابر میکند
میروی در باغ و هر جانب برای دیدنت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.