اسیر عشق تو سود و زیان چه میداند
گل چراغ، بهار و خزان چه میداند
اگر ز لطف، تو فکری به حال من نکنی
علاج درد مرا آسمان چه میداند
قدم به ره چو نهد طالب تو، ننشیند
چو سیل بادیه نقل مکان چه میداند
مزن چو ناخن مطرب به پیش خر طنبور
نوای سوختگان را جهان چه میداند
سلیم گفتم دارم به طرهات سخنی
به خنده گفت که هندو زبان چه میداند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از چگونگی عشق و احساسات درونیاش سخن میگوید و بر نادانی جهان نسبت به دردها و آرزوهای خود تأکید میکند. او با بیان مثالهایی، میگوید که هیچ چیز از حالاتش و عشقش آگاه نیست و حتی آسمان و طبیعت نیز نمیتوانند فهمی از درد او داشته باشند. در پایان، شاعر غمانگیز احتمالاً به گفتوگویی با معشوق میپردازد و اشاره میکند که او به سادگی این احساسات را درک نمیکند. در نهایت، به نوعی از ناتوانی در انتقال عمق عشق و درد خود به معشوق اشاره دارد.
هوش مصنوعی: عاشق تو هیچ از سود و زیان زندگی نمیداند، مثل گلی که نه از روشنی و تاریکی خبر دارد و نه از آمدن بهار و رفتن پاییز.
هوش مصنوعی: اگر تو به من کمک نکنی و فکری به حال من نکنی، آسمان هم نمیداند چطور میتوانم دردهایم را درمان کنم.
هوش مصنوعی: زمانی که کسی به دنبال تو به راه میافتد، باید مانند سیلابی باشد که نمیایستد و مدام در حرکت است. او نمیداند چه خواهشی در دل دارد و کدام مسیر را باید دنبال کند.
هوش مصنوعی: ناخن مطرب را به خر نشان نده، زیرا دنیا از درد عاشقان بیخبر است.
هوش مصنوعی: من به سادگی گفتم که درباره موهایت چیزی دارم بگویم، اما او با خنده پاسخ داد که یک هندو چه میداند و چه حرفی برای گفتن دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.