گنجور

 
سلیم تهرانی

عشق در هرجا نقاب از روی زیبا می‌کشد

سرمهٔ یعقوب در چشم زلیخا می‌کشد

خواب مستی هر دمش تکلیف بالین می‌کند

خوش بهاری بر رخ مرغان دیبا می‌کشد

هرکسی را از مقامی پایه می‌گردد بلند

در هوای قامت او، سرو بالا می‌کشد

وادی افشاند به مجنون آستین از گردباد

چون به راه شوق خاری از کف پا می‌کشد

زر کسی با خود به زیر خاک جز قارون نبرد

این سخن را گل به گوش اهل دنیا می‌کشد

هرکه امید مداوا دارد از آن لب سلیم

دامن چاک دل از دست مسیحا می‌کشد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

دشمن خویشیم و یار آنک ما را می‌کشد

غرق دریاییم و ما را موج دریا می‌کشد

زان چنین خندان و خوش ما جان شیرین می‌دهیم

کان ملک ما را به شهد و قند و حلوا می‌کشد

خویش فربه می‌نماییم از پی قربان عید

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

عین دریاییم و ما را موج دریا می‌کشد

وین دل دریا دل ما سوی مأوا می‌کشد

مشکل ما چون که حلوای لبش حل می‌کند

دور نبود خاطر ما گر به حلوا می‌کشد

دست ما و دامن او آب چشم و خاک راه

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از شاه نعمت‌الله ولی
حسین خوارزمی

جان فدای آنکه ما را بی‌محابا می‌کشد

کشته را جان می‌دهد پنهان و پیدا می‌کشد

تیر دلدوز خدنگ غمزه خونریز خود

سوی دیگر می‌کشد آن شوخ و ما را می‌کشد

آن قد و بالا بلای جان عاشق شد بلی

[...]

خیالی بخارایی

هرشبی زلفش مرا در بند سودا می‌کشد

لیک آن بدعهد را خاطر دگر جا می‌کشد

ما ز گریه غرق آب دیده گشتیم و هنوز

همچو سرو آن شوخ هردم دامن از ما می‌کشد

دردمندان را ز رنج دل کشیدن چاره نیست

[...]

اهلی شیرازی

زنده می‌سازد لب او خلق و ما را می‌کشد

وای بر جان کسی کورا مسیحا می‌کشد

کاش یوسف در میان ناید که آن دست و ترنج

دیگران را می‌برد دست و زلیخا می‌کشد

یک نفس از صید دل‌ها چشم او آسوده نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه