عشق در هرجا نقاب از روی زیبا میکشد
سرمهٔ یعقوب در چشم زلیخا میکشد
خواب مستی هر دمش تکلیف بالین میکند
خوش بهاری بر رخ مرغان دیبا میکشد
هرکسی را از مقامی پایه میگردد بلند
در هوای قامت او، سرو بالا میکشد
وادی افشاند به مجنون آستین از گردباد
چون به راه شوق خاری از کف پا میکشد
زر کسی با خود به زیر خاک جز قارون نبرد
این سخن را گل به گوش اهل دنیا میکشد
هرکه امید مداوا دارد از آن لب سلیم
دامن چاک دل از دست مسیحا میکشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و تأثیرات زیبای آن بر افراد و زندگیها میپردازد. عشق همچون نقابی زیبا، انسانها را تحت تأثیر قرار میدهد و در هر مکان نمایان میشود. با اشاره به داستانهای معروفی مانند زلیخا و یعقوب، به قدرت عشق برای افزایش مقام و زیبایی پرداخته میشود. شاعر با تشبیه عشق به خالطی روحانی و شفا بخش، نشان میدهد که چگونه عشق میتواند رنجها را تسکین دهد و امید را در دلها زنده کند. عشق نه تنها به فردیت انسانها غنا میبخشد، بلکه بر جامعه و جهان نیز تأثیرات عمیق میگذارد.
هوش مصنوعی: عشق در هر جایی زیبایی خود را نمایان میکند و همانطور که یعقوب با سرمه چشمان زلیخا را زینت بخشید، عشق نیز زیبایی را در دلها بیدار میکند.
هوش مصنوعی: خواب مستی هر لحظه بر بستر او تأثیر میگذارد و گویی بهاری زیبا بر چهره پرندگان رنگین میافتد.
هوش مصنوعی: هرکس بر اساس جایگاه و مقام خود، به عظمت و بزرگی میرسد و به همین دلیل، دیگران به خاطر او و به تأثیر از او به سمت بلندی و زیبایی تمایل پیدا میکنند.
هوش مصنوعی: در میان دشت، مجنون به دنبال عشق خود است و در این مسیر، سختیها و مشکلاتی چون خارهایی که به پا چسبیدهاند، او را آزار میدهند. این نشاندهندهی چالشهایی است که انسان هنگام جستجوی عشق و آرزو با آنها روبرو میشود.
هوش مصنوعی: هیچکس جز قارون نمیتواند ثروت خود را به زیر خاک ببرد. این سخن را گل به گوش مردم دنیا میرساند.
هوش مصنوعی: هرکس که به بهبودی و درمان امیدوار است، مانند مسیحای دلسوزی است که با لبهایش معجزه میکند و درد دلهای دیگران را به دوش میکشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دشمن خویشیم و یار آنک ما را میکشد
غرق دریاییم و ما را موج دریا میکشد
زان چنین خندان و خوش ما جان شیرین میدهیم
کان ملک ما را به شهد و قند و حلوا میکشد
خویش فربه مینماییم از پی قربان عید
[...]
عین دریاییم و ما را موج دریا میکشد
وین دل دریا دل ما سوی مأوا میکشد
مشکل ما چون که حلوای لبش حل میکند
دور نبود خاطر ما گر به حلوا میکشد
دست ما و دامن او آب چشم و خاک راه
[...]
جان فدای آنکه ما را بیمحابا میکشد
کشته را جان میدهد پنهان و پیدا میکشد
تیر دلدوز خدنگ غمزه خونریز خود
سوی دیگر میکشد آن شوخ و ما را میکشد
آن قد و بالا بلای جان عاشق شد بلی
[...]
هرشبی زلفش مرا در بند سودا میکشد
لیک آن بدعهد را خاطر دگر جا میکشد
ما ز گریه غرق آب دیده گشتیم و هنوز
همچو سرو آن شوخ هردم دامن از ما میکشد
دردمندان را ز رنج دل کشیدن چاره نیست
[...]
زنده میسازد لب او خلق و ما را میکشد
وای بر جان کسی کورا مسیحا میکشد
کاش یوسف در میان ناید که آن دست و ترنج
دیگران را میبرد دست و زلیخا میکشد
یک نفس از صید دلها چشم او آسوده نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.