در چمن دوش صبا بوی تو سودا میکرد
گل به کف داشت زر و غنچه گره وامیکرد
سرو قد تو ز بیرون چو خرامان بگذشت
چمن از رخنهٔ دیوار تماشا میکرد
نتوان کام به زور از لب معشوق گرفت
گر میسر شدی این کار، زلیخا میکرد
گوشهگیری چو من ایام ندیدهست، کجاست
آنکه دایم هوس دیدن عنقا میکرد
رخصت گریه مرا نیست، وگرنه مژهام
خندهٔ موج، گره بر لب دریا میکرد
آنچه در حوصله گنجد به طلب، گر موسی
زود بیهوش نمیگشت تماشا میکرد
نتوانم که کشم منت بیگانه سلیم
چارهٔ درد دلم ورنه مسیحا میکرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و زیبایی طبیعت میپردازد. شاعر از بوی محبوبش در چمن یاد میکند و زیبایی گلها و سروها را در مقایسه با او به تصویر میکشد. او به این نکته اشاره میکند که محبت واقعی نمیتواند با زور به دست آید و حتی اگر شرایط فراهم باشد، مانند زلیخا که به یوسف عاشق بود، دلباخته نمیشود. شاعر از حسرت و غم ناشی از دوری از محبوبش صحبت میکند و تمایل به گریه و اظهار احساسات را دارد، اما نمیتواند آن را ابراز کند. او همچنین به دانشی در زندگی اشاره میکند و میگوید که هر آنچه در حوصله انسانی است، توانایی طلب آن را نیز دارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که نمیتواند تحمل رنج عشق را داشته باشد و اگر توانایی داشت، همچون مسیحا به درمان درد دلها میپرداخت.
هوش مصنوعی: بهار گذشته، نسیم صبحگاهی بوی تو را میآورد و در میان گلها، گلها با دست گلبرگهای زرین و غنچههای بسته، چیده شده و در هم گره میخوردند.
هوش مصنوعی: وقتی تو با قامت زیبا و بلندت از کنار میگذشتی، باغ از لای دیوار تماشا میکرد.
هوش مصنوعی: نمیتوان با زور و فشار از لب معشوق چیز خواست و به دست آورد. اگر چنین کاری ممکن بود، زلیخا (که عاشق یوسف بود) این کار را انجام میداد.
هوش مصنوعی: کسی مثل من که در گوشهگیری به سر میبرم، روزگار را هیچ وقت نچشیده است. کیست آن که همیشه آرزوی دیدن پرندهی افسانهای را در سر داشته باشد؟
هوش مصنوعی: اجازه ندارم که گریه کنم، وگرنه چشمانم مانند موجها میخندید و لب دریا را به هم میپیچید.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در حد و ظرفیت انسان باشد، باید به دنبال آن برود. اگر موسی به سرعت بیهوش نمیشد، میتوانست از تماشا کردن چیزهای بزرگ و شگفتانگیز لذت ببرد.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم بار سنگین منت یک بیگانه را تحمل کنم. اگر راهی برای درمان درد دلم بود، مانند مسیحا به درمان آن میپرداختم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش عقلم هوس وصل تو شیدا میکرد
دلم آتشکده و دیده چو دریا میکرد
نقش رخسار تو پیرامن چشمم میگشت
صبر و هوش من دلسوخته یغما میکرد
شعلهٔ شوق تو هر لحظه درونم میسوخت
[...]
سالها دل طلبِ جامِ جم از ما میکرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد
گوهری کز صدفِ کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگانِ لبِ دریا میکرد
مشکلِ خویش بَرِ پیرِ مُغان بُردم دوش
[...]
دوش در حلقه زلف تو دلم جا میکرد
هردم از هر شکن آن گرهی وامیکرد
هر گره را که از آن حلقه گشادی میداد
پرتو دیگر از آن روی تماشا میکرد
چشمش از نور جمال تو جلایی مییافت
[...]
دل اگر میل سوی ساغر صهبا میکرد
بهر عکس رخ آن ساقی زیبا میکرد
آن چه روی است که چون عکس به می میانداخت
عکس خورشید در آب خضر افشا میکرد
همچو می مست و چو آن عکس همیشد بیخود
[...]
آن که منع من مخمور ز صهبا میکرد
لب میگون ترا کاش تماشا میکرد
عشق در کف ز دل سوخته خاکستر داشت
حسن آن روز که آیینه مصفا میکرد
دل پرخونم اگر آبله بیرون میداد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.