دل اگر میل سوی ساغر صهبا میکرد
بهر عکس رخ آن ساقی زیبا میکرد
آن چه روی است که چون عکس به می میانداخت
عکس خورشید در آب خضر افشا میکرد
همچو می مست و چو آن عکس همیشد بیخود
هرکه آن عکس در آن باده تماشا میکرد
بود او مهر فلک رتبه و ما خاک زمین
خاک از مهر چه سان وصل تمنا میکرد
بنده پیر مغانیم که با مغبچهاش
بزم در دیر فنا بهر دل ما میکرد
کافر شوخ گه ساغر دور اندر بزم
نقد ایمان دوصد غمزه یغما میکرد
وقت را دار غنیمت که خطا بود که شیخ
نقد امروز پی نسیه فردا میکرد
رفت فانی طرف دیر به سجاده سحر
شام تبدیل به زنار و چلیپا میکرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و نشئگی اشاره دارد. شاعر از میل دل به نوشیدن شراب و زیبایی ساقی سخن میگوید و عشق و جذب نور و زیبایی را در آن به تصویر میکشد. او به تضاد میان مقام مهر فلک و خاک زمین پرداخته و بیان میکند که چگونه عشق و نشئگی میتواند انسان را از خود بیخود کند. همچنین، نویسنده تأکید میکند که زمان را غنیمت شمارد و به لذتهای کنونی توجه کند، چرا که پرداختن به آینده ممکن است خطا باشد. در نهایت، او به تغییرات و تأثیرات دنیوی و معنوی در زندگی انسان اشاره میکند.
هوش مصنوعی: اگر دل به سمت جام شراب تمایل پیدا میکرد، به خاطر زیباییهای چهره آن ساقی خوشسیما بود.
هوش مصنوعی: آنچه که ظاهر میشود، مانند عکسی است که در آب انداخته میشود و تصویر خورشید را در آب نشان میدهد، به نوعی رازها و حقیقتهای پنهان را آشکار میکند.
هوش مصنوعی: هر کسی که آن تصویر را در آن شراب مینگریست، مانند مینوشیده و سرمست میشد و بیخود میگشت.
هوش مصنوعی: او ستارهای است در آسمان و ما فقط خاک و زمین هستیم. چگونه میتوان از خاک عشق به او وصل و ارتباط برقرار کرد؟
هوش مصنوعی: من خدمتگزار قدیمی مغان هستم که همراه آبدارخانهاش در محفل دیر از بین رفتن، به خاطر دل ما مراسم شادی برگزار میکرد.
هوش مصنوعی: کافر خندان در میخانه گرداگرد ساغر میچرخید و در جشن، با بدنش دوصد اشاره و ناز را به سرقت میبرد.
هوش مصنوعی: وقت را غنیمت بشمار، چون اشتباه است که برای به دست آوردن سودی در آینده، از فرصتهای امروز خود غافل باشی.
هوش مصنوعی: او در زمانی که صبح به شب تبدیل میشود، به سوی معبد میرود و در حالتی از عبادت، به نشانههای تغییر و دگرگونی میپردازد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش عقلم هوس وصل تو شیدا میکرد
دلم آتشکده و دیده چو دریا میکرد
نقش رخسار تو پیرامن چشمم میگشت
صبر و هوش من دلسوخته یغما میکرد
شعلهٔ شوق تو هر لحظه درونم میسوخت
[...]
سالها دل طلبِ جامِ جم از ما میکرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد
گوهری کز صدفِ کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگانِ لبِ دریا میکرد
مشکلِ خویش بَرِ پیرِ مُغان بُردم دوش
[...]
دوش در حلقه زلف تو دلم جا میکرد
هردم از هر شکن آن گرهی وامیکرد
هر گره را که از آن حلقه گشادی میداد
پرتو دیگر از آن روی تماشا میکرد
چشمش از نور جمال تو جلایی مییافت
[...]
آن که منع من مخمور ز صهبا میکرد
لب میگون ترا کاش تماشا میکرد
عشق در کف ز دل سوخته خاکستر داشت
حسن آن روز که آیینه مصفا میکرد
دل پرخونم اگر آبله بیرون میداد
[...]
در چمن دوش صبا بوی تو سودا میکرد
گل به کف داشت زر و غنچه گره وامیکرد
سرو قد تو ز بیرون چو خرامان بگذشت
چمن از رخنهٔ دیوار تماشا میکرد
نتوان کام به زور از لب معشوق گرفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.