دوش در حلقه زلف تو دلم جا میکرد
هردم از هر شکن آن گرهی وامیکرد
هر گره را که از آن حلقه گشادی میداد
پرتو دیگر از آن روی تماشا میکرد
چشمش از نور جمال تو جلایی مییافت
جلوهای خوبتر از پیش تمنا میکرد
در مظاهر که طلسمات حکیم ازلند
طلب گنج گرانمایه اسما میکرد
چون از آن گنج گهر بهره خود برمیداشت
روی توحید در افراد مسمی میکرد
تیزبین گشته همه عین حقیقت میدید
هرچه عمری به وی ایما به من و ما میکرد
هر حکایت که درین مسئله جامی میگفت
نکتهای بود که روحالقدس املا میکرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذبهی معشوق خود اشاره کرده و از تأثیر عمیق او بر دل و روحش سخن میگوید. او بیان میکند که چطور گیسوان معشوقش دلش را دربرمیگیرد و با هر گرهای از آن، روشنایی و زیبایی بیشتری را تجربه میکند. شاعر همچنین به جستجوی حقیقت و معنای عمیق در زندگی اشاره دارد و بر این نکته تأکید میکند که هر آنچه او از حکمت و معانی عمیق میآموزد، از طرف الهام الهی و روح قدس است. احساس عشق و طلب معرفت، محور این شعر است.
هوش مصنوعی: دیروز در حلقهی موهای تو، دلم جا میگرفت و هر بار که گرهای از موهایت باز میشد، احساسی تازه و زیبا به من دست میداد.
هوش مصنوعی: هر بار که از آن حلقه، گرهای را باز میکرد، نوری دیگر از آن سمت دیده میشد.
هوش مصنوعی: چشم او به خاطر زیبایی تو درخشش و روشنایی بیشتری پیدا کرده و زیباییاش خواهان نگاه و توجه بیشتری شده است.
هوش مصنوعی: در نشانهها و نمادها که آثار و نشانههای حکمت ابتداییاند، به دنبال یافتن گنجهای با ارزش نامها بود.
هوش مصنوعی: زمانی که از آن گنج گرانبها بهرهبرداری میکرد، به تنهایی و یکتایی پرداخته و چهره توحید را در میان افراد مختلف نمایان میساخت.
هوش مصنوعی: همه به وضوح و با دقت هر چیزی را که در زندگیاش به او اشاره میشد، میدیدند و درک میکردند.
هوش مصنوعی: هر داستانی که جامی در این موضوع بیان میکرد، حاوی نکتهای بود که بهطرز الهامبخشی از سوی روحالقدس به او القا میشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش عقلم هوس وصل تو شیدا میکرد
دلم آتشکده و دیده چو دریا میکرد
نقش رخسار تو پیرامن چشمم میگشت
صبر و هوش من دلسوخته یغما میکرد
شعلهٔ شوق تو هر لحظه درونم میسوخت
[...]
سالها دل طلبِ جامِ جم از ما میکرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد
گوهری کز صدفِ کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگانِ لبِ دریا میکرد
مشکلِ خویش بَرِ پیرِ مُغان بُردم دوش
[...]
دل اگر میل سوی ساغر صهبا میکرد
بهر عکس رخ آن ساقی زیبا میکرد
آن چه روی است که چون عکس به می میانداخت
عکس خورشید در آب خضر افشا میکرد
همچو می مست و چو آن عکس همیشد بیخود
[...]
آن که منع من مخمور ز صهبا میکرد
لب میگون ترا کاش تماشا میکرد
عشق در کف ز دل سوخته خاکستر داشت
حسن آن روز که آیینه مصفا میکرد
دل پرخونم اگر آبله بیرون میداد
[...]
در چمن دوش صبا بوی تو سودا میکرد
گل به کف داشت زر و غنچه گره وامیکرد
سرو قد تو ز بیرون چو خرامان بگذشت
چمن از رخنهٔ دیوار تماشا میکرد
نتوان کام به زور از لب معشوق گرفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.