گنجور

 
سلیم تهرانی

آمد دی و ز میکده ها شور شد بلند

شب های عیش چون مژه ی حور شد بلند

ساقی گشود تا سر خم را، چو لاله زار

چندین هزار کاسه ی مخمور شد بلند

هر ناخنی که مطرب مجلسی به تار زد

فریاد ما ز پرده ی طنبور شد بلند

بدخواه کس نه ایم، به نوعی که سوختیم

دودی اگر ز خانه ی زنبور شد بلند

ما را ازان به وادی حیرت چه فایده

دستی چو گردباد گر از دور شد بلند

گل همچو غنچه سر به گریبان خویش برد

بر چوب دار تا سر منصور شد بلند

هر گه خیال روی تو در خاطرم گذشت

از فرق، همچو شمع مرا نور شد بلند

آمد به رقص شوق، زلیخا چو رهزنان

هر گاه گرد قافله از دور شد بلند

عشق آتش است و عقل حصاری بود سلیم

کز موم همچو خانه ی زنبور شد بلند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
بابافغانی

ماتم نشست و کوکبه ی سور شد بلند

صد نیزه در حوالی ما نور شد بلند

گلبانک میفروش بدردی کشان رسید

پنداشتی که زمزمه ی صور شد بلند

تا روی بسته بود دم خلق بسته بود

[...]

صائب تبریزی

بعد از فنا ز هستی ما شور شد بلند

از چوب دار رایت منصور شد بلند

نتوان به خاک خون مرا پایمال کرد

شور قیامت زلب گور شد بلند

در دور خط دهان توشیرین کلام شد

[...]

فیاض لاهیجی

آهم سحر چو از دل رنجور شد بلند

تا جیب آسمان ز زمین نور شد بلند

آسان مگیر نالة زار مرا به گوش

کاین دود دل ز سینه به صد زور شد بلند

در زیر پرده نشتر صد درد می‌خورد

[...]

سیدای نسفی

تا ناله از لب من مخمور شد بلند

از شیشه ها نوای دم صور شد بلند

امشب ز من ترانه مقصود شد بلند

کیفیتم ز باده انگور شد بلند

حزین لاهیجی

نبود عجب که از دل ما شور شد بلند

جایی که دود حوصلهٔ طور شد بلند

شد موج زن ز جلوهٔ او سیل فتنه ای

گرد خرابی از دل معمور شد بلند

هرگز نبود عمر فراق این قدر دراز

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه