گنجور

 
بابافغانی

ماتم نشست و کوکبه ی سور شد بلند

صد نیزه در حوالی ما نور شد بلند

گلبانک میفروش بدردی کشان رسید

پنداشتی که زمزمه ی صور شد بلند

تا روی بسته بود دم خلق بسته بود

این غلغل از نظاره ی منظور شد بلند

معشوق در کنار دهد روشنی بدل

زان آتشم چه سود که از دور شد بلند

در هر سری ز نشأه ی توحید باده ییست

زین اعتبار دعوی منصور شد بلند

آباد باد میکده کز فتنه ایمنست

نخلی کزین سراچه ی معمور شد بلند

آن روز نقد هستی ما نذر باده شد

کز طرف باغ طارم انگور شد بلند

ساقی بیار باده که عید صیام رفت

وز دیدن تو ناله ی طنبور شد بلند

بادا بقای پیر که از فیض جام او

افسانه ی فغانی مخمور شد بلند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

بعد از فنا ز هستی ما شور شد بلند

از چوب دار رایت منصور شد بلند

نتوان به خاک خون مرا پایمال کرد

شور قیامت زلب گور شد بلند

در دور خط دهان توشیرین کلام شد

[...]

سلیم تهرانی

آمد دی و ز میکده ها شور شد بلند

شب های عیش چون مژه ی حور شد بلند

ساقی گشود تا سر خم را، چو لاله زار

چندین هزار کاسه ی مخمور شد بلند

هر ناخنی که مطرب مجلسی به تار زد

[...]

فیاض لاهیجی

آهم سحر چو از دل رنجور شد بلند

تا جیب آسمان ز زمین نور شد بلند

آسان مگیر نالة زار مرا به گوش

کاین دود دل ز سینه به صد زور شد بلند

در زیر پرده نشتر صد درد می‌خورد

[...]

سیدای نسفی

تا ناله از لب من مخمور شد بلند

از شیشه ها نوای دم صور شد بلند

امشب ز من ترانه مقصود شد بلند

کیفیتم ز باده انگور شد بلند

حزین لاهیجی

نبود عجب که از دل ما شور شد بلند

جایی که دود حوصلهٔ طور شد بلند

شد موج زن ز جلوهٔ او سیل فتنه ای

گرد خرابی از دل معمور شد بلند

هرگز نبود عمر فراق این قدر دراز

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه