آهم سحر چو از دل رنجور شد بلند
تا جیب آسمان ز زمین نور شد بلند
آسان مگیر نالة زار مرا به گوش
کاین دود دل ز سینه به صد زور شد بلند
در زیر پرده نشتر صد درد میخورد
این خون نغمه کز رگ طنبور شد بلند
در مجلس تو ما به چه رو سربرآوریم
خورشید در حوالیت از دور شد بلند
عاشق نظاره در دل هر سنگ میکند
آن آتشی که از شجر طور شد بلند
نام کسی به کوی فنا گم نمیشود
بر دارِ نیستی سر منصور شد بلند
فیّاض انتظار قیامت چه میکشی!
اینک ز سینه طنطنة صور شد بلند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جاذبه چهره خوبروان اشاره میکند و از نگرانیاش در مورد تأثیر این زیبایی بر آیینه صحبت میکند. او همچنین به درد و رنج دلسوختگان اشاره میکند که از غم خوبروان رنج میبرند. بلبلان هم به ناله و فغان میپردازند. شاعر به غزالان اشاره میکند که به صیاد خود مغرورند، ولی در نهایت دچار ترس و گریز میشوند. او همچنین به مفهوم کعبه و راه دوری که باید طی شود تا به آن رسید، اشاره دارد و میگوید که این طایفه (خوبروان) مسیر دشواری را پیش رو دارند.
هوش مصنوعی: صبح که میرسد و درد دلم بالا میرود، نور از زمین به آسمان میتابد و فضا را روشن میکند.
هوش مصنوعی: به سادگی صدای غمانگیز من را نشنو، چون این درد و سوز درونم به سختی از دل بیرون آمده و به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: زیر لایهای از سختی و رنج، دردهای بسیاری وجود دارد. این خون، صدای نغمهای را به وجود آورده که از رگ طنبور به بلندای آسمان رسیده است.
هوش مصنوعی: در محفل تو چگونه میتوانیم سر بلند کنیم، وقتی که خورشید در نزدیکیات از دور بهنظر میرسد؟
هوش مصنوعی: عاشق با دیدن زیباییها در دل هر سنگ هم احساس عشق و شوق میکند، آن عشقی که به اندازه آتش بزرگی است که از کوه طور برپا شده است.
هوش مصنوعی: هیچ نامی در مسیر نابودی ناپدید نمیشود؛ هرکسی که به سرنوشت سختی دچار شود، همچون منصور بر بالای دار، شناخته و یادش به جا میماند.
هوش مصنوعی: ای بخشنده، در انتظار روز قیامت چه بر تو میگذرد! اکنون صدای بوقی که برای برپایی آن روز است، از دل به گوش میرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ماتم نشست و کوکبه ی سور شد بلند
صد نیزه در حوالی ما نور شد بلند
گلبانک میفروش بدردی کشان رسید
پنداشتی که زمزمه ی صور شد بلند
تا روی بسته بود دم خلق بسته بود
[...]
بعد از فنا ز هستی ما شور شد بلند
از چوب دار رایت منصور شد بلند
نتوان به خاک خون مرا پایمال کرد
شور قیامت زلب گور شد بلند
در دور خط دهان توشیرین کلام شد
[...]
آمد دی و ز میکده ها شور شد بلند
شب های عیش چون مژه ی حور شد بلند
ساقی گشود تا سر خم را، چو لاله زار
چندین هزار کاسه ی مخمور شد بلند
هر ناخنی که مطرب مجلسی به تار زد
[...]
تا ناله از لب من مخمور شد بلند
از شیشه ها نوای دم صور شد بلند
امشب ز من ترانه مقصود شد بلند
کیفیتم ز باده انگور شد بلند
نبود عجب که از دل ما شور شد بلند
جایی که دود حوصلهٔ طور شد بلند
شد موج زن ز جلوهٔ او سیل فتنه ای
گرد خرابی از دل معمور شد بلند
هرگز نبود عمر فراق این قدر دراز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.