با تو گل را سر و سامان خودآرایی نیست
سرو را پیش تو سرمایه ی رعنایی نیست
مرو ای شمع و مرا بر سر فریاد میار
همچو اطفال، مرا طاقت تنهایی نیست
گرچه زنجیر به پا از رگ خارا دارد
نفس شیرین نتوان گفت که هر جایی نیست
ما و این خرقه ی پشمینه که درویشان را
چون سکندر هوس جامه ی دارایی نیست
دل ز وحدت چو به کثرت رود از عرفان است
کعبه شهری ست، سیه خانه ی صحرایی نیست
من گرفتم که شدی شبلی ایام سلیم
حاصل این همه هیچ است چو دنیایی نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس تنهایی و ناتوانی در برابر زیبایی و عشق است. شاعر میگوید که حتی گلها و سروها در نزد معشوق لذتی ندارند و او به جای شمعی در تاریکی، در دیوانگی و فریاد است. او بیان میکند که در وابستگیها و زنجیرها هم نمیتواند از خود بیخبر باشد و دلش به وحدت نمیرسد. در این دنیا، حتی تلاشها و زحمات درویشها هم بینتیجه است و در نهایت، همه چیز بیمعناست. شاعر به حسرت زندگی و بیارزشی دنیایی که در آن زندگی میکند اشاره میکند.
هوش مصنوعی: با تو گل زیبایی خاصی ندارد و تنه درختی هم در برابر تو ارزش زیبایی ندارد.
هوش مصنوعی: برو ای شمع، من را در اینجا نزن و فریاد نکن، چرا که مثل بچهها، من تحمل تنهایی را ندارم.
هوش مصنوعی: هرچند که زنجیر به پا دارم و از رگ سختی عبور میکنم، اما نمیتوانم بگویم که در هر مکان خوشی و آرامش وجود دارد.
هوش مصنوعی: ما و این لباس پشمی که بر تن داریم، همانند درویشان هستیم که به مانند سکندر، آرزوی ثروت و نعمتهای دنیوی را نداریم.
هوش مصنوعی: اگر دل از یگانگی خارج شود و به کثرت روی آورد، نشاندهنده عدم درک عمیق عرفانی است. کعبه، نماد یک شهر روحانی و مقدس است و نباید آن را با خانهای بیمعنا در بیابان مقایسه کرد.
هوش مصنوعی: من متوجه شدم که تو در زندگی خود به مانند شبلی، بیخبر از حقیقت، ایام شیرین را صرف کردهای. اما در واقع، هر آنچه به دست آوردهای، در این دنیا هیچ و پوچ است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آه و واویلا کم برگ شکیبایی نیست
هیچ مشکل بتر از محنت تنهایی نیست
پشتم از بار فراق تو دو تا شد چه عجب
که ز بی قوّتی ام قوت یکتایی نیست
من و سودای تو من بعد که جاهل باشد
[...]
در جهان هیچ به از عزلت و تنهائی نیست
وین سعادت ز در مردم هرجائی نیست
اینچنین دولت فرخنده کسی یابد و بس
که وی امروز در اندیشه فردائی نیست
گوشه خلوت و در وی سخن اهل هنر
[...]
هیچ دل نیست که میلش بدلارائی نیست
ضایع آن دیده که بر طلعت زیبائی نیست
اگر از دوست تمنّای تو چیز دگرست
اهل دل را بجز از دوست تمنّائی نیست
ای تماشاگه جان عارض شهر آرایت
[...]
چون ترا میل و مرا ازتو شکیبایی نیست
صبر خواهم که کنم لیک توانایی نیست
مر ترا نیست بمن میل و شکیبایی هست
بنده را هست بتو میل و شکیبایی نیست
چه بود سود از آن عمر که بی دوست رود
[...]
سرو را، پیش قدت، منصب بالایی نیست
ماه را، با رخ تو، دعوی زیبایی نیست
هر که بیند، گل روی تو و عاشق نشود
همچو نرگس، مگرش دیده بینایی نیست
امشب از چشم تو مستم، مدهم، می ساقی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.