پیری نشد خزان گل شاخسار ما
موی سفید ماست چو عنبر بهار ما
خواهد به کار آمد اگر خاک هم شویم
افلاک را چو شیشه ی ساعت غبار ما
مردیم و گفتگوی بزرگانه کم نشد
آید صدای کوه ز سنگ مزار ما
گرمی ندیده ایم به عمر خود از کسی
جام شراب ما بود آب خمار ما
خویشی ست در میانه ی ما و گل دورنگ
یک پشت می رسد به خزان نوبهار ما
افلاک و انجمند به کاری، ولی سلیم
کاری نمی کنند که آید به کار ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به توصیف پیری و تجربهی زندگی میپردازد. شاعر به زیبایی و تازگی گذشته اشاره میکند و با وجود تغییرات، میگوید که زندگی همچنان ادامه دارد. او به یاد ماندن و تأثیر گفتوگو و ارتباطات انسانی اشاره میکند و از بیتوجهی دیگران نسبت به مشکلات زندگی شکایت میکند. در نهایت، به نوعی پیوند میان انسان و طبیعت و تأثیر متقابل آنها اشاره دارد.
هوش مصنوعی: هرگز پیر شدن ما به مانند خزان گل درختان نیست، زیرا موی سپید ما همانند عطر بهار خوشبو و دلنشین است.
هوش مصنوعی: اگر حتی به خاک تبدیل شویم، باز هم میتوانیم بر روی آسمان تاثیر بگذاریم، همانطور که گرد و غبار ساعت میتواند بر روی شیشهاش تأثیر بگذارد.
هوش مصنوعی: ما مردیم، اما گفتگوهای مهم و بزرگ ادامه دارد و صدای سنگ مزار ما هنوز از کوه به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: ما در طول عمر خود هرگز از هیچکس گرمی و لذت و شادی ندیدهایم، بلکه جام شراب ما همان آب خمار و غمزدهای بود که داشتیم.
هوش مصنوعی: میان ما و گل رنگین، یک نزدیکی وجود دارد که باعث میشود در فصل بهار، به زودی به پاییز برسیم.
هوش مصنوعی: ستارهها و آسمانها مشغول به کار خود هستند، اما آنها اقداماتی نمیکنند که برای ما مفید باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
دردا که نیستت خبر از روزگار ما
در کار تو ز دست زمانه غمی شدم
ای چون زمانه بد، نظری کن به کار ما
بر آسمان رسد ز فراق تو هر شبی
[...]
آنها که بوده اند ز دل دوستدار ما
در نیک و بد موافق و انده گسار ما
وان جمع دوستان و عزیزان که بود خوش
زایشان همیشه عیش دل روزگار ما
رفتند از این زمانه بد عهد زیر خاک
[...]
آمد بهار خرم آمد نگار ما
چون صد هزار تنگ شکر در کنار ما
آمد مهی که مجلس جان زو منورست
تا بشکند ز باده گلگون خمار ما
شاد آمدی بیا و ملوکانه آمدی
[...]
یارب به آب این مژه اشکبار ما
کان سرو ناز را، بنشان در کنار ما
از ما غبار اگر چه بر انگیخت، درد او
گردی به دامنش مرساد، از غبار ما
ای دل درین دیار، نشان و نام جوی
[...]
ای باد صبحدم چه خبر از نگار ما
چونست حال آن صنم گلعذار ما
باشد عنایتش به سوی خستگان هجر
یا دارد او فراغتی از روزگار ما
بربود دل ز دستم و درپای غم فکند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.