در بساط عاشقی از عشق غیر از نام نیست
می گساران را بجز شهد هوس در جام نیست
بهر وصل شاهدی هر بزم خواهی چیده شد
نغمه ی چنگش بجز بانگ صلای عام نیست
ز آفت خط بتان زین بیش بود افسانهها
شکر کاین افسانه ی باطل در این ایام نیست
هست هر آغاز را انجامی از پی وین زمان
از پی آغاز حسن نیکوان انجام نیست
بر خلاف عشق بازان من در این نخجیرگاه
هر طرف جویای آن صیدم که با من رام نیست
شاهدان را از زوال حسن بود اندیشهها
کس به دور ما در این اندیشههای خام نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف عشق و حالات عاشقانه میپردازد. او اشاره میکند که در دنیای عشق، تنها نام عشق وجود دارد و عشق واقعی به ندرت پیدا میشود. همچنین میگوید که لذتهای مادی و هوسانگیز در بزمها غالب است و عشق حقیقی در آنها جایی ندارد. عشق را به صید تشبیه میکند که هر طرف به دنبالش است، اما آنچه او میجوید، دست نیافتنی است. شاعر همچنین به زوال زیبایی و فکر کردن به آن اشاره میکند و میگوید که هیچ کس در دنیای عشق واقعی، درگیر این افکار خام نیست. به طور کلی، شعر به کمبود احساسات واقعی در عشق و تلاش برای یافتن یار اشاره دارد.
هوش مصنوعی: در دنیای عاشقی، جز نام عشق چیز دیگری وجود ندارد و کسانی که مست عشق هستند، جز شیرینی خواستههای خود در جام چیزی ندارند.
هوش مصنوعی: برای ملاقات معشوق هر جشن و مجلسی، نغمهی چنگ به صدا درآمده و جز صدای خاصی که برای عموم است، چیز دیگری به گوش نمیرسد.
هوش مصنوعی: از آثار و آسیبهای زیباییهای ظاهری بیشتر از این داستانها وجود دارد، اما این حقیقت که این داستانهای نادرست در این روزها وجود ندارد، شیرینتر است.
هوش مصنوعی: هر شروعی پایان و نتیجهای دارد و این دوران که با زیباییهای نیکو آغاز میشود، پایانی ندارد.
هوش مصنوعی: من به دنبال شکار خاصی هستم که در این مکان به دام نمیآید، برخلاف عاشقانی که همیشه در جستجوی عشق هستند.
هوش مصنوعی: زیباییها در فکر شاهدان به زوال میرود و هیچکس در اطراف ما به این افکار ناپخته توجهی ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جام می پر کن که بی جام میم انجام نیست
تا به کام او شوم این کار جز ناکام نیست
ساقیا ساغر دمادم کن مگر مستی کنم
زان که در هجر دلارامم مرا آرام نیست
ای پسر دی رفت و فردا خود ندانم چون بود
[...]
جام می پر کن که جز جام می ام انجام نیست
تا به کام او شوم کاین کار جز با گام نیست
ساقیا ساغر دمادم کن مگر مستم کنی
زان که در هجر دل آرامم مرا آرام نیست
دی به سردی رفت و فردا خود ندانم چون کنم
[...]
عاشق سرگشته را پروای ننگ و نام نیست
دستگیر عاشقان خستهدل جز جام نیست
نیست ره در بزم رندان زاهدان خشک را
مجلسی کان جای خاصان است بار عام نیست
مست درد عشق را با دنیای و عُقبی چه کار
[...]
پیر ما جامیست، اما در خور این جام نیست
باده صافی نوشد، اما رند درد آشام نیست
از شرابات خدا مستند ذرات دو کون
لیک هر جان در جهان در خورد این انعام نیست
پیش مستان طریقت این حکایت روشنست :
[...]
خال محتاج کمند زلف عنبرفام نیست
دانه چون افتاد گیرا، احتیاج دام نیست
از نسیمی می توان برداشتن ما را ز خاک
چشم ما چون دیگران بر بوسه و پیغام نیست
شبنمی را کز محیط بیکران افتاد دور
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.