کی شکایت از دل بی رحم دلبر داشتم؟
گر چو او من هم دلی از سنگ در بر داشتم
نیست غم گر داده ام جان ز آنکه با خود کرده ام
آن غمی کآن را زجان خویش خوش تر داشتم
دیدم استغنای او اکنون به زخمی راضیم
ورنه من ز آن بی وفا امید دیگر داشتم
نیست افسوسی گرم در راه عشقت رفت سر
لیک صد افسوس از آن شوری که در سر داشتم
گوش بر عهد بتان چون سادگان دادم ولی
ساده تر ایشان که پندارند باور داشتم
چون تو را دیدم به روز حشر رفت از خاطرم
شکوه هایی کز تو با دارای محشر داشتم
تا پر و بالم بکندی من نبستم دل به دام
کز توام بیم رهایی بود تا پر داشتم
جور آن شوخ ستمگر برد از یادم (سحاب)
آن شکایتها که از چرخ ستمگر داشتم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق و دلشکستگی صحبت میکند. او به شکایت از بیرحمی معشوق پرداخته و احساس میکند که اگر خودش نیز دل سنگینی داشت، مانند معشوق نمیبود. او غم ناشی از عشق را تحمل کرده و به نظر میرسد که به حال بیاحساس معشوق راضی شده است، هرچند که در گذشته امیدی به عشق او داشته است. شاعر از احساس پشیمانی حرف میزند؛ او به سادگی به وعدههای معشوق گوش داده و برعکس تصورش، معشوق به او وفا نکرده است. در نهایت، او به یادآوری لحظات شیرین روزهای گذشته میپردازد و از درد آنچه که در عشق چشیده است، مینالد.
هوش مصنوعی: من هیچ وقت از دل بیرحم محبوبم شکایت نکردم؛ چون اگر من هم دلی سخت و سنگی داشتم، ممکن بود واکنشم متفاوت باشد.
هوش مصنوعی: نگران نیستم اگر جانم را فدای چیزی کنم، زیرا آن غمی که به خودم وارد کردهام، از آنچه در درونم دارم، برایم عزیزتر است.
هوش مصنوعی: اکنون از بینیازی او به زخمی که دارم راضیام، در حالی که قبلاً از آن بیوفا انتظار دیگری داشتم.
هوش مصنوعی: در راه عشق تو، هر چند که حسرتی ندارم از رفتن و فراق، اما این افسوس را دارم که چه شور و شوقی در دل داشتم که اکنون به یاد آن احساس غمگین میشوم.
هوش مصنوعی: من به وعدههای معشوقان مانند انسانهای ساده گوش فرا دادم، اما خود آنها از من سادهترند، زیرا فکر میکنند که من به آنها باور داشتم.
هوش مصنوعی: وقتی تو را در روز قیامت دیدم، تمام اندوهها و گلایههایی که از تو داشتم از یادم رفت.
هوش مصنوعی: تا زمانی که پر و بال من را شکستی، دلی به دام تو نبستم، زیرا از رهایی از تو میترسیدم، تا زمانی که پر داشتم.
هوش مصنوعی: جفای آن معشوقه ستمگر تمام شکایتهایی که از سرنوشت ناعادل داشتم را از یادم برده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش با سیمین صنوبر در نهان سر داشتم
ای خوش آن عیشی که با سیمین صنوبر داشتم
در برمن بود تا روز آن نگار نوش لب
داد خود تا روز از آن نوشین لبان برداشتم
زیبد ار با ماه تابان برزنم زیرا که دوش
[...]
من نصیب خویش دوش از عمر خود برداشتم
کز سمن بالین و از شمشاد بستر داشتم
داشتم در بر نگاری را که از دیدار او
پایهٔ تخت خود از خورشید برتر داشتم
نرگس و شمشاد و سوسن مشک و سیم و ماه و گل
[...]
دوش بی روی تو روی از خون دل برداشتم
بار بر دل پای در گل دست بر سر داشتم
داده جان بر باد و برخاک درت بنهاده روی
دیده غرق آب و دل در عین آذر داشتم
بی فروغ شمع روی مجلس آرایت چو شمع
[...]
تا ز خواب مستی غفلت سری برداشتم
چون حباب از سر نهادم هرچه در سر داشتم
کس چو من از مزرع امید حاصل برنداشت
کاشتم تخم هوسها را و دل برداشتم
در بیابان طلب از ننگ واپسماندگی
[...]
چون صدف دستی که از بهر گهر برداشتم
گر به دندان می گرفتم عقد گوهر داشتم
بستر وبالین من بود از پروبال هما
تا درین بستانسرا سر در ته پرداشتم
دامن پاک قیامت را چرا در خون کشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.