نیم جانی بود تا جا بود در میخانهام
پر نشد پیمانه تا خالی نشد پیمانهام
از دل دیوانهام دیوانهتر دانی که کیست؟
من که دایم در علاج این دل دیوانهام
آورد هر چند خواب افسانه اما نایدت
هرگز اندر دیده خواب ار بشنوی افسانهام
از فریب خال او در دام زلفش دل فتاد
مبتلای دام او دل گشت از این دانهام
با تو گر در گلخنم چون عندلیبم در چمن
بیتو گر در گلشنم چون جغد در ویرانهام
از جنون عشق تا کی منعم ای فرزانگان
این جنون خوشتر بود از عقل هر فرزانهام
یک نگاه آشنای چشم مست او (سحاب)
این چنین بیگانه کرد از خویش و از بیگانهام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده عاشقانه است که شاعر در میخانه و در دل خود تجربه میکند. او به دیوانگی ناشی از عشق اشاره میکند و بیان میکند که هرچند خوابها و خیالها او را به آرامش نمیرسانند، اما همچنان به این احساسات مبتلاست. شاعر از زیبایی معشوق و فریب آن یاد میکند و میگوید که در زندگی با معشوقش شاد است، اما بدون او احساس تنهایی و ویرانی دارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که جنون عشق برایش ارزشمندتر از عقل است و تأثیر نگاه معشوق بر او را عمیقاً احساس میکند. در کل، شعر به موضوع عشق، دیوانگی و تأثیرات آن بر زندگی انسان میپردازد.
هوش مصنوعی: در میخانهام تا زمانی که جانی در من بود، با پر کردن پیمانه، هیچ وقت پیمانهام خالی نشد. این یعنی هر وقت که امکان داشت، از نوشیدن لذت بردم و هیچگاه پیمانهام تهی نشد.
هوش مصنوعی: دل دیوانهام به حال خود میتپد و در تلاش برای درمان آن هستم. آیا میدانی که چگونه این احساس را میتوان توصیف کرد؟ من همیشه در پی بهبود وضعیت این دل بیقراری هستم.
هوش مصنوعی: هرچند داستانهای زیبا و جذابی را برایت تعریف کنم، اما هرگز نمیتوانی در خواب واقعی آنچه را میگویم ببینی.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زیبایی خال او فریب خورد و در چنگ زلفهایش گرفتار شد. حالا به خاطر این دانه، دلم به درد آمده است.
هوش مصنوعی: اگر با تو در زندان باشم، مانند بلبل در باغ شادابم، اما اگر در باغ به تنهایی باشم، مانند جغدی در ویرانه احساس تنهایی و دلتنگی میکنم.
هوش مصنوعی: تا کی باید از جنون عشق جلوگیری کنید؟ ای خردمندان، این جنون برای من بهتر از عقل هر فرد عاقل دیگری است.
هوش مصنوعی: با یک نگاه آشنا از چشمان مست او، به شدت از خودم و از دیگران فاصله گرفتم و احساس غریبگی کردم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن پری دور از من و من در غمش دیوانهام
آشنای اویم و از خویشتن بیگانهام
چون سگ دیوانه بر در ماندهام حیران و زار
نیستم قابل از آن، ره نیست در کاشانهام
داد جام بادهام دل گشت فانی زین طرب
[...]
نوخطان را دوست میدارد دل دیوانهام
من چو مجنون نیستم در عاشقی مردانهام
خضر میگویند بر سرچشمهای برده ست راه
قطره ای گویا چکیده جایی از پیمانهام
عقل را هر لحظه تکلیفیست بر من در جهان
[...]
جوش ذوقم خوشنشین کشور میخانهام
موج فیضم خانهزاد ساغر و پیمانهام
میزنم لاف شکیبایی و از طوفان اشک
موجهء گرداب را مانَد ، مصیبت خانهام
باز در دارالشفای تب گدایی میکنم
[...]
نه سزاوار حرم نه لایق بتخانهام
در خرابآباد دنیا جغد بیویرانهام
فرقم از سرکوب محنت یک نفس خالی نبود
گر ز کار افتاد دستم ریخت بر سر خانهام
بس که هرگز پر ندیدم جام عیش خویش را
[...]
بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانهام
جلوه مهتاب سیلاب است در ویرانهام
صبر من از خارخار شوق پا بر جا نماند
ریشه از دندان موران داشت دایم دانهام
آن سیهروزم ، که در ایّامِ عمرِ خود ندید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.