گنجور

 
سحاب اصفهانی

زان گونه در فراق تو نومیدم از وصال

کاندیشه ی وصال توام رفته از خیال

بخت ار مدد کند به وصالش رسم ولی

موقوف بر محال نباشد بجز وصال

از چنگ او چگونه گریزم که می رسد

شاهین تیز پر به حمام شکسته بال؟!

لطفت نکرد چاره ی قهر فلک زمن

مسکین کسی که گشت به لطف تو مستمال

ممنوع از آن که تا نشوم چون رسن به او

چون منع خود کند چو رسد تشنه بر زلال

چون از غرور حسن نگویی جواب من

آن به که نیست پیش توام قدرت سؤال

دایم برش حکایت رفتن کند (سحاب)

کو غیر ازین زهر کسی سخنی گیردش ملال

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

شاها هزار سال بعزّ اندرون بزی

وانگه هزار سال بملک اندون ببال

مسعود سعد سلمان

ای اختیار ایزد دادار ذوالجلال

تاج از تو با شرف شد و تخت از تو با جمال

مسعود شهریاری کز فر عدل تو

بر ملک روزگار چو نام تو شد به فال

کرده نهال جاه تو را دست مملکت

[...]

سوزنی سمرقندی

هست از سفال جامه سیکی برآمده

اندر سفال جامه سیکی بود حلال

نی نی نه نه نه نی نه نی نی به هیچ وقت

لا لا لا لا لل لا لا لا لا به هیچ حال

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سوزنی سمرقندی
عراقی

توحید لایزال نیاید چو در مقال

روشن کنم ضمیر به توحید ذوالجلال

مولانا

ترجیع کن که آمد یک جام مال مال

جان نعره می‌زند که بیا چاشنی حلال

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه