هر زمان دامن به خون بیگناهی تر کند
چون رسد نوبت به من اندیشه از محشر کند
سالها کردیم بر کوی تو در سر خاکها
تا که در کوی تو دیگر خاک ما بر سر کند
قوت یک آه دارد دل نمیداند کز آن
چارهٔ بیداد آن یا کینهٔ اختر کند
دست هجران تواش در بر کند صد جامه چاک
هرکه روزی خلعت وصل ترا در بر کند
پر بود چون ساغر من دایم از خون جگر
بعد مردن دگر کسی خاک مرا ساغر کند
گاهی از وارستگی حرفی برای مصلحت
با رقیبان گویم و ترسم که او باور کند
آتش غم صرصر هجرش کند با من (سحاب)
آنچه آتش با گیا صرصر به خاکستر کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق ناشی از جدایی و درد ناشی از عشق میپردازد. شاعر با اشاره به خون بیگناهی که بر زمین ریخته شده، حسرت و اندوه خود را از فقدان معشوق بیان میکند. او به سالها انتظار و هجران اشاره میکند و بیان میدارد که حتی یک آه هم میتواند تأثیر زیادی بر دلش بگذارد. همچنین به محبوبی اشاره دارد که بعد از جدایی، دیگران میتوانند جای او را بگیرند ولی هیچکس نمیتواند درد جدایی او را احساس کند. در نهایت، شاعر بین احساساتش و زندگی روزمرهاش دچار تردید است و ترس از اینکه کسی او را باور کند، او را عذاب میدهد.
هوش مصنوعی: هر بار که کسی بیگناهی را به قتل میرساند، زمانی که نوبت به من برسد، به فکر عواقب و قیامت میافتم.
هوش مصنوعی: سالها در راه تو تلاش کردیم و زحمات زیادی کشیدیم، اما اکنون میخواهیم که دیگران به یاد ما در این مسیر حرکت کنند و نام ما را در دل خود داشته باشند.
هوش مصنوعی: دل نمیداند که یک آه قوی چه تاثیر عمیقی دارد، و از آن نمیداند که آیا باید به جستجوی راهی برای رهایی از ظلم و ستم بپردازد یا کینه و حسد را از ستارهها بپذیرد.
هوش مصنوعی: هر کس که روزی بتواند لباس وصال تو را بر تن کند، دست جدایی تو او را ناتوان خواهد کرد و صد چاک بر جامهاش خواهد انداخت.
هوش مصنوعی: ساغرم همیشه از خون دل پر بود و اکنون که مردهام، دیگر کسی نیست که خاک مرا در ساغر بریزد.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات برای اینکه با رقبایم کنار بیایم، از آزادی خاطر خودم سخن میگویم، اما نگرانم که آنها این حرفها را جدی بگیرند و باور کنند.
هوش مصنوعی: غم ناشی از جدایی او مانند آتش سرد و بی رحم، مرا به شدت میسوزاند، همانطور که آتش بر روی گیاهان تاثیر میگذارد و آنها را تبدیل به خاکستر میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر مه از عنبر معشوق من چنبر کند
هیچ کس دیدی که بر مه چنبر از عنبر کند
گه ز مشک سوده نقش آرد همی بر آفتاب
گه عبیر بیخته بر لالهٔ احمر کند
گرد زنگارش پدید آمد ز روی برگ گل
[...]
لاغری کامید اهل شرک را لاغر کند
بهر او از شهپر خود نسر طایر پر کند
رهبر احداث شد زان کارها برهم زند
همره تقدیر شد زان حالها دیگر کند
هر کرا تیغی بود برکف حنا برکف کند
[...]
هر زمان خورشید او از مشرقی سر بر کند
ماه مهر افزاش هر دم جلوه دیگر کند
از برای آنکه تا نشناسد او را هر کسی
قامت زیباش هردم کسوتی دیگر کند
صورت او هر زمانی معنی دیگر دهد
[...]
باز نرگس را گلستان صاحب افسر کند
شاخ گل منبر نهد بلبل خطابت سر کند
غنچه گردد سبز مغفر سبزه زنگاری قبا
روز عرض آمد که هرکس برد خود دربر کند
از گل مستان بروید تاک می شوریده وار
[...]
زلف مشکینت دهان شانه پر عنبر کند
سرمه خاموش را چشمت زبان آور کند
آن که می گوید قیامت بر نمی خیزد، کجاست؟
تا در آن مژگان تماشای صف محشر کند
اشتیاق صفحه رخسار شبنم زیب او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.