گنجور

 
صفایی جندقی

زاهد مرا که بی می و شاهد حضور نیست

تکلیف توبه چیست اگر حکم زور نیست

من نفی رنج را به ضرورت خورم شراب

در نهی بالضروره نزاعی ضرور نیست

کوثر بود از آن تو ساغر از آن من

و ز سهم خود نفور کس الا کفور نیست

روزی مبرده رشک به عیش مدام ما

می خوشگوارتر ز شراب طهور نیست

ما می کشیم ساغر و داریم اعتراف

و آن باده نیز قسمت اهل غرور نیست

یا رب بود که باز کرامت کنی به ما

وین مکرمت زخلق کریم تو دور نیست

بخشی به رغم مفتیم آرامگه ارم

هر چند بنده درخور حور و قصور نیست

با پیل برزنم اگر آید نوید عفو

اما در انتقام توام تاب مور نیست

با صد جهان گناه صفایی به فضل دوست

با کم ز طول برزخ و عرض نشور نیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
کمال خجندی

بازآ که در فراق تو جانم صبور نیست

بازآ که بی حضور تو دل را حضور نیست

چشمم کز آفتاب رخت نور می گرفت

پر شد چنان ز خون که در او جای نور نیست

بیمار درد عشق تو نزدیک حالتی ست

[...]

جهان ملک خاتون

جانا دلم ز روی تو یک دم صبور نیست

بی روی جان فزای تو ما را حضور نیست

ای سرو برمگیر ز ما سایه ی قدت

زیرا که آفتاب تو از سایه دور نیست

ای شمع جمع ما که جهان از تو روشن است

[...]

قاسم انوار

بی یاد دوست در دل مستان سرور نیست

بی روی او بکعبه و بت خانه نور نیست

هرچند قدس ذات ز اشیا منزهست

در هیچ ذره نیست که حق را ظهور نیست

واعظ ز من برآ و مگو قصه منبری

[...]

فضولی

تا غایبی تو مجلس ما را حضور نیست

دور از تو بی حضوری عشاق دور نیست

رفتی و رفت تاب و توان از تن ضعیف

ما طاقت فراق نداریم زور نیست

شبهای غم چو شمع دم صبح بی رخت

[...]

صائب تبریزی

بازآ که بی تو مجلس ما را حضور نیست

در جبهه صراحی و پیمانه نور نیست

از زنده رود زنده دلی آب خورده ایم

در موج خیز غم دل ما بی سرور نیست

گرگان روزگار ز یکدیگرش درند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه