تا غایبی تو اهل صفا را حضور نیست
با صد چراغ بزم مرا بی تو نور نیست
آنکش به التفات توان کشت دم به دم
خون ریختن به تیغ تغافل ضرور نیست
شاید به قتلم از غم هجران دهی فراغ
وین لطف از مکارم خلق تو دور نیست
ماندم تطاول تو کشم ورنه در رهت
تقصیرم از ندادن جان جز قصور نیست
بر ذیل آستین تو دست وصول نه
و ز خاک آستان تو پای عبور نیست
جاوید اگر جوار توام جایگه دهند
اندیشه ی قصور و تمنای حور نیست
هرگز شراب تلخ و ترش درمذاق من
چون بوسه های لعل تو شیرین و شور نیست
برمن سزد زبان ملامت کنند باز
کم اختیار نیک و بد از باب زورنیست
با لاف دوستی به فراق تو زنده ماند
دیگر مگوی هان که صفایی صبور نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساس عمیق عشق و فراق شاعر اشاره دارد. شاعر بیان میکند که در غیاب محبوب، هیچ شادی و روشنی در زندگیاش وجود ندارد و حتی بزمهای پرنور هم بیحضور او بیفایده است. او از درد و غم ناشی از جدایی رنج میبرد و احساس میکند که به خاطر عشقش باید قربانی شود. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که نداشتن محبوب در زندگیاش باعث نمیشود که به دنبال لذتها و خوشیهای دیگر برود، چرا که هیچ چیز نمیتواند جای او را پر کند. در نهایت، او به فراق و احساس تنهاییاش میبالد و از اینکه نمیتواند از عشقش دست بکشد، ابراز ناچاری میکند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در دسترس نیستی، کسی در جمع ما نتواند به آرامش و صفا برسد. حتی با وجود روشناییهای فراوان، فضای جمع من بدون وجود تو تاریک و بیروح است.
هوش مصنوعی: با توجه به توجه خاصی که به موضوع دارم، نیازی به کشتن و به خونریزی نیست. هر لحظه ممکن است آسیب بزنم و در عوض نیازی به تظاهر و بیتوجهی نیست.
هوش مصنوعی: شاید تو به خاطر غم جداییام، اجازه دهی که به آرامش برسم و این کار از خوبیهای تو دور نیست.
هوش مصنوعی: ماندهام که از تو دوری بکشیم، اما اگر در راه تو نتوانم جانم را فدای تو کنم، نقص من جز بیتوجهی نیست.
هوش مصنوعی: دست رسیدن به مقصود در آستین تو قرار دارد و هیچگاه نمیتوان از خاک پایگاه تو عبور کرد.
هوش مصنوعی: اگر به من اجازه دهند در کنار تو باشم، دیگر نه به کمبودهایم فکر میکنم و نه به آرزوی معشوقههای زیبا.
هوش مصنوعی: هیچ وقت شرابهای تلخ و ترش برای من به شیرینی و شور بوسههای تو نیستند.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اگر کسی به من انتقاد کند، باید بدانند که من در انتخابهای خوب و بد خود کاملاً آزاد نیستم و تحت فشار و اجبار قرار دارم.
هوش مصنوعی: با ادعای دوستی به جدایی تو ادامه میدهم، دیگر نگو که صبر من بیفایده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بازآ که در فراق تو جانم صبور نیست
بازآ که بی حضور تو دل را حضور نیست
چشمم کز آفتاب رخت نور می گرفت
پر شد چنان ز خون که در او جای نور نیست
بیمار درد عشق تو نزدیک حالتی ست
[...]
جانا دلم ز روی تو یک دم صبور نیست
بی روی جان فزای تو ما را حضور نیست
ای سرو برمگیر ز ما سایه ی قدت
زیرا که آفتاب تو از سایه دور نیست
ای شمع جمع ما که جهان از تو روشن است
[...]
بی یاد دوست در دل مستان سرور نیست
بی روی او بکعبه و بت خانه نور نیست
هرچند قدس ذات ز اشیا منزهست
در هیچ ذره نیست که حق را ظهور نیست
واعظ ز من برآ و مگو قصه منبری
[...]
تا غایبی تو مجلس ما را حضور نیست
دور از تو بی حضوری عشاق دور نیست
رفتی و رفت تاب و توان از تن ضعیف
ما طاقت فراق نداریم زور نیست
شبهای غم چو شمع دم صبح بی رخت
[...]
بازآ که بی تو مجلس ما را حضور نیست
در جبهه صراحی و پیمانه نور نیست
از زنده رود زنده دلی آب خورده ایم
در موج خیز غم دل ما بی سرور نیست
گرگان روزگار ز یکدیگرش درند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.