تاب دلم ار تو را عیان نیست
سیل از مژهام عبث روان نیست
هر کم دل و دیده دید بازش
بر لب سخنی ز بحر و کان نیست
در هجر روان ناتوان را
زین بیش تحمل و توان نیست
خاموشیم از سکون مپندار
ز آنست که نیروی فغان نیست
شب نیست که در فراقت ای ماه
انجم ز دو دیده ام روان نیست
بر مهر تو ترکتازی دل
ز آن بود که در کفم عنان نیست
جز سخت دلت به سینه ی نرم
خارا به حجاب پرنیان نیست
جز مهر تو کاستقامت ماست
از ماه سامت کتان نیست
افسوس که بنده ات به درگاه
در خیل سگان پاسبان نیست
بگریزم از او درو صفایی
کز هیچ طرف ره ی امان نیست
سر بر خط وی نهم علی الله
هر چند مرا مقام آن نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و درد و رنج شاعر در جدایی از معشوق است. شاعر با استعارههایی چون "سیل از مژه" و "هجر" نشان میدهد که اشکها و ناراحتیهایش بیپاسخ مانده و تحمل این جدایی برایش بسیار سخت است. او همچنین به عشق و وابستگی عمیق خود اشاره میکند و میگوید که جز عشق معشوق، چیزی دیگری در زندگیاش معنا ندارد. شاعر در نهایت به ناامیدی و احساس ناتوانی خود از رسیدن به معشوقش اشاره میکند و بیان میکند که تلاشش برای نزدیکی به او بینتیجه مانده است.
هوش مصنوعی: اگر دل من به تو عشق میورزد و این احساس عیان نیست، نباید فکر کنی که اشکهایم بیدلیل جریان دارند.
هوش مصنوعی: هر کسی که دل و نگاهش تنگ باشد، نمیتواند از عمق وجود خود چیزی بگوید.
هوش مصنوعی: رفتار غم انگیز جدایی، تحمل و توانایی روحی ناتوان را بیشتر از این نمیتواند برتابد.
هوش مصنوعی: خوش نشو از اینکه ما بیصدا هستیم، گمان نکن که به خاطر آرامش است؛ بلکه ما به خاطر نداشتن نیروی فریاد زدن، ساکتیم.
هوش مصنوعی: در دل شب، به خاطر دوری تو، ای ماه، اشکهای هر دو چشمانم بیوقفه جاری است.
هوش مصنوعی: به خاطر دوستی تو، دل من بیوقفه در حال تلاطم است، زیرا در دست من کنترل و تسلطی نیست.
هوش مصنوعی: جز احساس قوی تو، چیزی در زیر این حجاب نازک وجود ندارد.
هوش مصنوعی: جز محبت تو هیچ چیز دیگری باعث استقامت و پایداری ما نیست. وجود تو مانند نور ماه است و ما از چیزی جز کتان و نازکی نمیباشیم.
هوش مصنوعی: متاسفم که من فقط یک بنده هستم و در درگاه تو همانند سگهای نگهبان حضور ندارم.
هوش مصنوعی: از او دور میشوم، زیرا در او آرامشی وجود دارد که هیچ نقطهای از امن نیست.
هوش مصنوعی: من هرچند که مقام و جایگاه آن را ندارم، اما با تمام وجودم سر به خاک او میگذارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میکوشم و در تنم توان نیست
کازرم تو هست باک از آن نیست
زان ره که ز پای او نشان نیست
برگرد که جز هلاک جان نیست
زنبیل گه است آن دهان نیست
یک پاره گه است آن زبان نیست
یک محرم راز در جهان نیست
یک دوست بزیر آسمان نیست
غیر از غم عشق همدمی کو
کز صحبت آن دلم گران نیست
فریاد زدست این کرانان
[...]
از عشق تنی که ناتوان نیست
مغز هنرش دراستخوان نیست
از معنی آن زبان فرو بند
مشکل سخن است کش بیان نیست
سرچشمه اش از لجن برانبای
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.