یک محرم راز در جهان نیست
یک دوست بزیر آسمان نیست
غیر از غم عشق همدمی کو
کز صحبت آن دلم گران نیست
فریاد زدست این کرانان
جانرا از عذابشان امان نیست
من طاقت احمقان ندارم
جز مرک سزای احمقان نیست
یارب یا رب غم تو خواهم
دل جز بغم تو شادمان نیست
تا یافت بکوی عشق راهی
دل را غم جان سرجهان نیست
خود جان جهان جهان جان شد
دل بستهٔ انی جهان و جان نیست
شور عشقی چو هست در سر
دلرا پروای این و آن نیست
جائی نتوان نشست ای فیض
کافسانهٔ عشق در میان نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان تنهایی و غم عشق میپردازد. گوینده میگوید که در این جهان هیچ دوستی و محرم رازی پیدا نمیشود و تنها همدم او غم عشق است. او از درد و عذاب عشق شکایت دارد و تحمل نادانی را در خود احساس نمیکند. تمام دلخوشی او در غم عشق است و هیچ چیز دیگری نمیتواند او را شاد کند. او به دنبال راهی به سوی عشق است و میگوید که عشق سبب شور و شوق در دلش شده، بنابراین هیچ نگرانیای جز عشق ندارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که در میان هیا سببای دیگر جز عشق وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در دنیا هیچکس را نمیتوان یافت که رازدار باشد و دوستی که در زیر آسمان با ما باشد وجود ندارد.
هوش مصنوعی: جز غم عشق، هیچ همدمی نیست که از همراهی او دلم سنگین نگردد.
هوش مصنوعی: این سخن از ناله و فریاد افرادی است که در این سوی دنیای قهر و عذاب زندگی میکنند، و نشاندهندهی آن است که هیچگونه آرامشی برای جانها وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم رفتار احمقها را تحمل کنم و برایشان جز مرگ نتیجهای نیست.
هوش مصنوعی: ای کاش، ای کاش غم تو را داشته باشم، زیرا دل من به جز غم تو هیچ شادی ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی به راه عشق گام میگذارم، دیگر هیچ غمی برای دل وجود ندارد و زندگی برایم بیمعناست.
هوش مصنوعی: خود روح جهان، جان جهان شده است، اما دلهای ما به این جهان و جان وابسته است، در حالی که آنها واقعاً وجود ندارند.
هوش مصنوعی: وقتی عشق شور و شوقی در دل دارد، دیگر به این و آن اهمیتی نمیدهد.
هوش مصنوعی: در هیچ مکانی نمیتوان آرام گرفت ای فیض، چون داستان عشق در میان نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میکوشم و در تنم توان نیست
کازرم تو هست باک از آن نیست
زان ره که ز پای او نشان نیست
برگرد که جز هلاک جان نیست
زنبیل گه است آن دهان نیست
یک پاره گه است آن زبان نیست
تاب دلم ار تو را عیان نیست
سیل از مژهام عبث روان نیست
هر کم دل و دیده دید بازش
بر لب سخنی ز بحر و کان نیست
در هجر روان ناتوان را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.