گرنه در خورد یار دیرین است
تلخکامی به جان شیرین است
تا تو از چهره شرم مهر شدی
اشک ما نیز رشک پروین است
دل سرگشته ام به چنبر عشق
چون کبوتر به چنگ شاهین است
تا محرک صباست زلف ترا
کی دلی را امید تسکین است
در تو بیندکمال صنع حکیم
عارفی را که چشم حق بین است
جز تو با هیچ کس نورزم مهر
ور تو پیوسته با منت کین است
کارت از تیغ کج خود آمد راست
کی نیازت به تیر و زوبین است
سرکنم بی تو گر شبی به بهشت
خاک و خشتم فراش و بالین است
بست تا در تو جان صفایی را
نه غم دل نه ماتم دین است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار به احساسات عاشقانه و تلخیهای عشق اشاره دارد. شاعر از یار دیرین خود یاد میکند و میگوید که تلخیهای زندگی به شیرینی عشق نمیچربد. او به چهره معشوقش که مظهر شرم و مهر است، اشاره دارد و احساس میکند اشکهای او نیز نشان از عشق و غم دارد. دل او در چنگ عشق گرفتار است و احساس تنهایی و دلتنگی میکند. شاعر برای آرامش دلی که به خاطر معشوقش در تنگناست، به زلف او و نفحات صبا توجه میکند. او تأکید میکند که هیچکس دیگری مانند معشوق عزیزش نمیتواند او را تسکین دهد و علاوه بر این، عشق او از تیر و زوبین بینیاز است. در نهایت، شاعر میگوید حتی اگر در بهشت باشد، بدون معشوقش آرامش نخواهد داشت و دلش هیچ غمی جز عشق او ندارد.
هوش مصنوعی: اگر دوست قدیمیام را نداشته باشم، زندگی با تلخیها و ناکامیها همراه است، حتی اگر شرایط به ظاهر خوب باشد.
هوش مصنوعی: زمانی که چهره تو با شرم و محبت روشن شد، اشکهای ما هم به زیبایی و درخشانی پروین (ستارهای درخشان) میباشد.
هوش مصنوعی: دل آشفته و بیقرار من در چنگال عشق مانند کبوتر در دام شاهین است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که نسیم صبحگاهی زلف تو را تکان میدهد، هیچ دلی نمیتواند امید به آرامش داشته باشد.
هوش مصنوعی: در تو نشانههای کامل آفرینش یک حکیم عارف وجود دارد که با دیدی عمیق و درست به زیباییها و حقیقتها نگاه میکند.
هوش مصنوعی: فقط با تو درگیر نیستم و با هیچکس دیگری نمیجنگم، محبت تو همیشه با نفع و ضرر همراه است.
هوش مصنوعی: تو با تیزی و مهارت خاص خود میتوانی کارها را به درستی انجام دهی، بنابراین نیازی به ابزارهای دیگر مثل تیر و نیزه نداری.
هوش مصنوعی: اگر شبی بدون تو در بهشت هم باشم، جای من از خاک و گل است و چیدمانم تنها بر روی زمین است.
هوش مصنوعی: کسی که به تو پناه میآورد، روحش سرشار از روشنی و آرامش میشود و دیگر هیچ غمی برای دل یا اندوهی برای دینش نخواهد داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا جهان است؛ کار او این است
نوش او نیش و مهر او کین است
زآنکه در کویت آفتاب این است
نیم شب چون نماز پیشین است
ای عزیزان بر جهان این است
زهرش اندر گیای شیرین است
بزمهای تو گرچه رنگین است
آنچه بزم مخلد است این است
شیر در کار عشق مسکین است
عشق را بین که با چه تمکین است
نکشد کس کمان عشق به زور
عشق شاه همه سلاطین است
دلم از دلبران بتی بگزید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.