مرا درد از شکیبایی فزون است
که دل در سینه چندین بی سکون است
ز احوالم چه پرسی کاشک خونین
گواهم بر جراحات درون است
بگوخود بی تو چون پایم که در هجر
عنان طاقت از دستم برون است
مهل بار فراقم بردل ریش
که آن غم بیش از این یک قطره خون است
مرا دور از لبت هر لحظه در جام
به جای می سرشک لاله گون است
به عین رحمتم یک ره نظر کن
که اشکم در رهت رشک عیون است
خدا را از دل خود پرس باری
که شوقم بر وصالت چند و چون است
مرا گه درد و گه درمان فرستاد
ندانستم که عشقت ذوفنون است
خوری در دوستی خونم دریغا
که چرخم خصم و بختم باژگون است
به سودایت نشاطی دارم اما
نشاطی کم به صد غم رهنمون است
ز عهد زر به مهرت بسته میثاق
نه این سودا مرا در سر کنون است
صفایی را ز رسوایی مترسان
که با عشقت خردمندی جنون است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و اندوهی که به خاطر جدایی از معشوق دارد، صحبت میکند. او میگوید که شکیباییاش به پایان رسیده و دلش در درونش دچار آشفتگی است. دردی که تجربه میکند، عمیق و شدید است و احساس میکند که هیچ کس نمیتواند از وضعیتش باخبر شود. او از غم دوری معشوقش شکایت میکند و احساس میکند که بار فراق برایش سنگین است و مبتلا به حالتی دردناک است. به اشکهایی که به جای شراب میریزد اشاره میکند و از معشوقش طلب رحم و نگاهی میکند. شاعر همچنین میگوید که عشقش با لذت و درد توأم است و اندوه او از جداییاش از معشوق، بیشتر از یک قطره خون است. در نهایت، او از احساسات درهمریختهاش و چالشهای عشق سخن میگوید و بیان میکند که با وجود دردها و رنجها، هنوز هم به عشق و زیباییها امیدوار است.
هوش مصنوعی: درد من از تاب و تحمل بیشتر است، زیرا دل در سینهام آرام و ساکن نیست و مدام نگران است.
هوش مصنوعی: تو چرا از حال و روز من میپرسید؟ ای کاش نشانهای از دردهای درونم داشتم که شهادت بدهد بر زخمهای عمیقم.
هوش مصنوعی: بگو خودم در غیاب تو چگونه هستم، مانند پای بیپناهم که در این جدایی از حد طاقت این رشتهها بیرون است.
هوش مصنوعی: خواهش میکنم به من مهلت بده تا بار فراق را از دلم بردارم، چون غم جدایی برای من به قدری سنگین است که از این یک قطره خون نیز بیشتر است.
هوش مصنوعی: هر لحظه که دور از لبهای تو هستم، در جام من به جای شراب، اشکهایی به رنگ لاله وجود دارد.
هوش مصنوعی: ببین که چطور با رحمتت به من نگاه میکنی، زیرا اشکهای من در راه تو شبیه به چشمان دیگران حسرتآور است.
هوش مصنوعی: دل خود را از خدا بپرس که چقدر به وصال تو شوق و اشتیاق دارم.
هوش مصنوعی: گاه بر من درد و رنج میآورد و گاه هم از درمان و شفای آن بهرهمندم، اما نمیدانستم که عشق تو دارای اسرار و فنون خاصی است.
هوش مصنوعی: در دوستی من چنان به تو وابستهام که به خاطر تو خون خود را میخورم، اما افسوس که تقدیر و سرنوشت من علیه من عمل میکند و شرایط زندگیام به هم ریخته است.
هوش مصنوعی: علاقهات برای من شادی به همراه دارد، ولی این شادی کم است و به جای خود، صد غم را به دنبال دارد.
هوش مصنوعی: از زمان قدیم، با محبت تو پیمانی بستهام و این فکر و خیال اکنون در سرم هست.
هوش مصنوعی: نگران رسوایی نباش، زیرا در عشق تو، دیوانگی هم میتواند نشانهای از عقل و خرد باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نشاید وصف او گفتی که چون است
که از تشبیه و از وصف او برون است
خِرد ما را به دانش رهنمون است
حساب عشق ازین دفتر برون است
هزاران زَهره و دل، آب و خون است
که تا بیرون شود این کار چون است
چو بر عاشق اشارت تیغ خون است
سیاست کردن از رحمت برون است
چه جزو است آنکه او از کل فزون است
طریق جستن آن جزو چون است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.