گنجور

 
صفایی جندقی

به جای دوستی ار دشمنی سزای من است

جفا ز جانب جانان کمین جزای من است

گذشت و حسرتم افزود از آنکه گفت طبیب

علاج این مرض از لعل جان فزای من است

پس از هلاک به بالینم آی و فارغ باش

که این ملاطفت افزون ز خونبهای من است

ترا به الفت بیگانه عادتی است غریب

مرا بس این که خیال تو آشنای من است

ز اقتضای قضا دور نبود این تقسیم

که قرب بهره غیر و غمت برای من است

اگر ز اهل رشادم وگر ز خیل ضلال

به دیر و کعبه دعای تو مدعای من است

ز غیب چهره برافروز وگو بمیر مرا

اگر شهود تو موقوف بر فنای من است

به بی وفاییت اندر جهان برآمد نام

جز این ترا چه ثمر دیگر از جفای من است

کجا ز دوست صفایی مرا فراموشی است

به ملک جان و دل از وی تهی کجای من است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حکیم نزاری

شراب خانه ی وحدت که انزوای من است

درو وساده ی تحقیق متّکای من است

کسی زمن نکند این سخن قبول ولی

ورای سدره اگر بشنوی سرای من است

فراز و شیب تعلق به معرفت دارد

[...]

امیرخسرو دهلوی

ز خون دل که به رخسار ماجرای من است

بخوان به لطف که دیباچه وفای من است

نفس رسیده به آخر، هوس نماند جز این

که بشنوم ز تو کاین مردان از برای من است

به جای دعای غمت می کنم که دیر زیاد

[...]

ناصر بخارایی

اگر چه غمزهٔ‌ خون‌ریز تو بلای من است

سرشک لعل و زر چهره خون‌ بهای من است

مرا که از تو به صد تیغ بر نتابم روی

چه غم ز تیر ملامت که در قفای من است

مرا چو در نظرم سرکشی به جای تو نیست

[...]

جامی

جفای تو که بسی خوشتر از وفای من است

همه عنایت و لطف است چون به جای من است

وفا که با همه کس می کنی نمی خواهم

من و جفای تو کان خاصه از برای من است

چو قدر دولت وصل تو را ندانستم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
کلیم

منم که تنگدلی باغ دل‌گشای من است

به دستم آبله جام جهان‌نمای من است

رسید همرهی بخت واژگون جایی

که هر که خاک رهم بود خار پای من است

به دستگیری افلاک احتیاجی نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه