مژده ای دل که روز قربان است
حکم از یار و کار با جان است
عاشقانت چو خاک خفته به راه
که ترا باز عزم جولان است
تا مگر پا نهی بر او سرها
همه با خاک راه یکسان است
والهان منتظر تماشا را
هان برون آی وقت بستان است
پی دیدار گلشنت دل را
ناله های هزار دستان است
پرده برزن ز رخ که یاران را
سر سیر گل وگلستان است
یار چندان که راند خشم و عتاب
شوق یاران هزار چندان است
سر عاشق به پای مرکب دوست
گوی گویی به دست چوگان است
با صفایی مصاف غمزه یار
رزم سرباز و جنگ افغان است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به روز قربانی اشاره دارد و از عشق و شوق ملاقات معشوق سخن میگوید. شاعر از عاشقان میخواهد که به عشق و زیباییهای معشوق توجه کنند و از موانع عبور کرده و به او نزدیک شوند. او به این نکته تأکید میکند که همه چیز در عشق یکسان است و عشق حقیقی فراتر از مشکلات و ناملایمات است. در نهایت، شاعر با تصویرسازیهای زیبا از عشق و محبت، برای یاران و عاشقان خانهنشین دعوت به حضور میکند و شوق دیدار را وصف میکند.
هوش مصنوعی: ای دل، خوشحال باش که روز قربانی فرا رسیده است؛ فرمان از دوست آمده و کار با جان و دل انجام میشود.
هوش مصنوعی: عاشقان تو همانند خاکی هستند که در مسیر خوابیدهاند، در حالی که تو هنوز عزم و نیت پیشروی و حرکت داری.
هوش مصنوعی: زمانی که بر زمین پا میگذاری، همه انسانها در برابر آن یکسان هستند. هیچکس برتری ندارد و نهایتاً به خاک باز میگردند.
هوش مصنوعی: ای والا، خیلی منتظری که تو را ببینم؛ حالا وقت آن رسیده که بیرون بیایی و دنیای زیبا را درو کنی.
هوش مصنوعی: دل به خاطر دیدار باغ تو پر از ناله و افسوس است.
هوش مصنوعی: چادر از چهرهات کنار بزن که دوستان در حال لذت بردن از زیبایی گلها و باغها هستند.
هوش مصنوعی: هرچه خشم و نارضایتی از دوست بیشتر باشد، اشتیاق و محبت به دوستان دیگر هزاران برابر بیشتر است.
هوش مصنوعی: عاشق مانند انسانی است که سرش بر روی رکاب دوست قرار گرفته و به نظر میرسد که در آن لحظه به یک بازی چوگان مشغول است. او تمام وجودش را برای دوستش وقف کرده و در این مسیر احساس غرور و شادی میکند.
هوش مصنوعی: زیبایی و جذبه چشمان معشوق، مانند جنگی است که سربازان در میدان نبرد با دشمنان خود میجنگند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ملکش خاک روب میدان است
عیسی اش پاسبان ایوان است
تا به غربت فتاد خاقانی
یکدری خانهایش زندان است
نه درون ساختنش توفیق است
نه برون تاختنش امکان است
روی چون عنکبوت در دیوار
[...]
آن جسد را حیات ازین جان است
همه تختند و او سلیمان است
زان صراحی، که جام رضوان است
بادهای ده، که جرعهاش جان است
دعوی عشق کردن آسان است
لیک آن را دلیل و برهان است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.