گنجور

 
صفایی جندقی

با ساقی و مطرب همه را کار به کام است

کاشانه ی ما بزم جم از دولت جام است

نقصان به غم افتاد و روان را طرب افزود

تا شاهد روز و شبم آن ماه تمام است

بدگیسوی او سور مرا، سیرت سوکی

بی طلعت او صبح مرا صورت شام است

فسق همه از رأفت او پرده ی پرهیز

ننگ همه از نعمت او شوکت نام است

بی سرمه ی خاک در او چشم خرد را

دیدار خطا، عدل جفا، نور ظلام است

در دیده ی و دل از دو جهان نام و نشان نیست

تا گوش و زبان راهی از نام توکام است

با عشق امل سوز دگر علم و عمل چیست

یا عاقبت اندیشی و تدبیر کدام است

ای مرغ دل از خال لبش خام نگردی

هشدار و بیندیش از این دانه که دام است

با سابقه ی لطف قدیمم چو صفایی

معشوق رضا، شاه گدا، خواجه غلام است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است

ای مجلسیان راه خرابات کدام است

هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتند

ما را غمت ای ماه پری‌چهره تمام است

برخیز که در سایهٔ سروی بنشینیم

[...]

امیرخسرو دهلوی

ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است

عالم به مراد دل و اقبال غلام است

صیدی که دل خلق جهان بود به دامش

المنت لله که امروز به دام است

چون طالع آن نیست که بوسم لب لعلت

[...]

ابن یمین

رویت که ازو عالم خوبی بنظام است

چشم بد از و دور یکی ماه تمام است

نی نی غلطم مه که و خورشید چه باشد

خورشید کنیز است ترا ماه غلام است

یک بنده روی رخت غره صبح است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
کمال خجندی

ما را نه غم ننگ و نه اندیشه نام است

در مذهب ما مذهب ناموس حرام است

گو خلق بدانید که پیوسته فلان را

رخ بر رخ جانانه و لب بر لب جام است

سجاده نشین عارف و دانا نه که عامی است

[...]

ناصر بخارایی

چون مستی آن نرگس پر فتنه مدام است

گوش من و بانگ نی و دست من و جام است

گر اختر مقصود به ما خوش نبرآید

ما را رخ زیبای تو ماه تمام است

رخسار تو را لالهٔ‌ دل‌سوخته هندوست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه