تا فتنه ی قامت توبرخاست
شد هر طرفی قیامتی راست
زان خاست و زین نشست لابد
بنشست امان و فتنه برخاست
هر جا که تویی غریب نبود
در مرد وزن ار غریو و غوغاست
تعظیم قد ترا به ننشست
هر سرو که در چمن به پا خاست
تا حرف تو در میانه آمد
آشوب میان پیر و برناست
آنان که بلای عشق دیده اند
دانند که حق به جانب ماست
من خود به غم تو شادم ای دوست
دل را چکنم که ناشکیباست
هر شب که نه با توام به سر رفت
از رنگ رخم چو روز پیداست
خار است و خسک به زیر پهلو
درخوابگهم حریر و دیباست
از کوی تو کی رود اسیری
کز زلف تواش کمند برپاست
در ساغرم از خیال لعلت
خوناب جگر به جای صهباست
دندان بکن از لبش صفایی
مالک دارد نه مال یغماست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و زیبایی انسانی است که تاثیر عمیقی بر جهان اطرافش دارد. شاعر از فتنهای که به خاطر قامت معشوق به وجود آمده صحبت میکند و میگوید که این زیبایی باعث آشوب و هیجان در دلها شده است. هر جا که معشوق باشد، دیگر هیچ غریبی وجود ندارد و توجه به او باعث تعظیم دیگران میشود.
شاعر بیان میکند که عشق و غم معشوق برای او نعمت و شادی به شمار میرود، حتی زمانی که دور از اوست، دلش در تنش مشغول است. او همچنین از خوابهایش و زیبایی معشوق صحبت میکند و عشق را چون گلی زیبا و باارزش توصیف میکند. در نهایت، به ارزش و زیبایی عشق اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که ثروت و مال واقعی در عشق نهفته است.
هوش مصنوعی: وقتی زیبایی و جذابت ظاهر شد، هر جا که نگاه کنی، یک نوع شور و هیجان به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: او از اینجا برخواست و از آنجا نشست، بنابراین باید آرام بگیرد، اما آشوب و فتنه برخاست.
هوش مصنوعی: هر کجا که تو حضور داشته باشی، هیچ احساس غریبی وجود ندارد، حتی اگر صدا و شلوغی زیادی باشد.
هوش مصنوعی: هیچ درخت سروای که در باغ به پای خود بلند شده، نتوانسته است به عظمت قد تو احترام بگذارد.
هوش مصنوعی: وقتی حرف تو به میان میآید، میان افراد بزرگسال و جوانان آشوب و درگیری به وجود میآید.
هوش مصنوعی: کسانی که تجربه سختیهای عشق را دارند، میدانند که حق با ماست.
هوش مصنوعی: من به خاطر غم تو خوشحالم، ای دوست. دل را چکار کنم که نمیتواند صبر کند؟
هوش مصنوعی: هر شبی که دور از تو سپری میشود، رنگ و روی من به وضوح نشان میدهد که چقدر دلتنگ تو هستم.
هوش مصنوعی: در زیر پهلوی من خار و گیاهان بیارزش خوابیدهاند، اما پارچهی نرم و لطیف حریر و دیبا را دارم.
هوش مصنوعی: از کجا میتواند کسی که اسیر زلف توست، از کوی تو حرکت کند؟ زیرا زلف تو همچون کمند (افسار) بر او چیره است و او را در بند نگه داشته است.
هوش مصنوعی: در مینوشیدنم، به جای شراب، یاد تو و درد و حسرتی که در دل دارم جایگزین شده است.
هوش مصنوعی: لبخند او آنقدر زیبا و دلنشین است که میتوان همچون ثروتی باارزش به آن نگاه کرد، نه اینکه به عنوان غارتی زودگذر به شمار آید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا نقش خیال دوست با ماست
ما را همه عمر خود تماشاست
آنجا که جمال دلبر آمد
والله که میان خانه صحراست
وانجا که مراد دل برآمد
[...]
برخیز که موسم تماشاست
بخرام که روز باغ و صحراست
امروز بنقد عیش خوشدار
آن کیست کش اعتماد فرد است
می هست و سماع و آن دگر نیز
[...]
زین چار خلیفه مُلک شد راست
خانه به چهار حد مهیاست
این خاک ز لطف نور برخاست
وانگاه روان شد از چپ و راست
شد جانوری که آشیانش
برتر ز ضمیر و وهم داناست
هر لحظه ز فیض و فضل آن نور
[...]
شوری ز شرابخانه برخاست
برخاست غریوی از چپ و راست
تا چشم بتم چه فتنه انگیخت؟
کز هر طرفی هزار غوغاست
تا جام لبش کدام می داد؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.