دلی در آتش عشقت سمندری آموخت
کز آب چشم بط آسا شناوری آموخت
ز دست تست دلی هرکجا به پای فتاد
که هر بتی ز تو آداب دلبری آموخت
به جادوی تو عیان دیده ام به رأی العین
که سامری هم از او رسم ساحری آموخت
از آن خطای تو خوانم جفای خوبان را
که خصلت تو به تکران ستمگری آموخت
مرا به سینه برانگیخت حالت سپری
به غمزه تو حکیمی که خنجری آموخت
نسیم صبح که بویی بود ز باد بهشت
ز نکهت خم زلف تو عنبری آموخت
چو چرخ داد به چشم تو علم صیادی
دل مرا به ضرورت کبوتری آموخت
گرت فتاد صفایی به خاک ره چه کند
سرش به پای تو از زلف همسری آموخت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر با بیان احساسات عمیق عشق و تأثیرات آن بر دل عاشق شروع میشود. شاعر میگوید که عشقش او را به مانند سمندری میآموزد که از آب چشمش شناوری میکند. دلی که به خاطر معشوقش شکست میخورد، یاد گرفته که عاشقی کند و از زیباییهای معشوق درس بگیرد. به طرز جالبی، شاعر اشاره میکند که حتی سامری هم از جادوگری معشوق درس آموخته است.
شاعر با اشاره به خطای معشوق، رفتار خوبان را به بدیهای او نسبت میدهد و از غم عشقش به حکمت و درد میرسد. بوی نسیم صبح و زیبایی زلف معشوق نیز با شاعری خاص نگریسته شده که حس و حال را دگرگون میکند. در نهایت، شاعر به شیرینی زندگی و عشق اشاره میکند، حتی اگر این عشق به فدای خاک پای معشوق باشد.
در کل، شعر به زیبایی و پیچیدگی احساسات عاشقانه و تأثیر عمیق عشق بر جان انسان میپردازد.
هوش مصنوعی: دل پر از عشق تو، مانند یک سمندر در آتش یاد گرفت که چطور مثل آبی که از چشمانش میریزد، شنا کند و در این حال غرق نشود.
هوش مصنوعی: از تو هست که دلها هر کجا به عشق میافتند، چون هر معبودی از تو شیوههای عشق و دلبری را آموخته است.
هوش مصنوعی: به تاثیر جادوی تو به وضوح دیدهام که حتی سامری هم از تو سحر و جادو یاد گرفته است.
هوش مصنوعی: من به خاطر اشتباه تو، رفتار ناپسند خوبان را میخوانم، زیرا ویژگی تو به دیگران ستمگری را آموزش داده است.
هوش مصنوعی: من به خاطر نگاه تو، دلی پر از درد و غم دارم، مانند سپری که در برابر خطر قرار میگیرد. تو مانند یک حکیم هستی که به من آموختهای چگونه با درد و رنج مواجه شوم.
هوش مصنوعی: نسیم صبح با بویی که از باد بهشتی به مشام میرسد، عطر و خوشبویی زلف تو را یادآوری میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که چشمان تو مانند دایرهای در حال چرخش هستند، دانشی شگفتانگیز را در دل من بیدار میکنند، مانند این که یک کبوتر به ضرورت یاد گرفته است.
هوش مصنوعی: اگر سعادتی نصیبت شود و به خاک پای تو بیفتد، چه کار میتواند بکند وقتی که سرش به پای توست و از زلف همسرت یاد گرفته است؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت
غلام آن لب ضحاک و چشم فتانم
که کید سحر به ضحاک و سامری آموخت
تو بت چرا به معلم روی که بتگر چین
[...]
ترا دو رخ به دو خط فن دلبری آموخت
تو از دو چشم و دو چشم از تو ساحری آموخت
تو طفل مکتب حُسنی معلم تو دو چشم
معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
فریب و مکر به غمزه چه میدهی تعلیم؟
[...]
به غمزه چشم تو درس ستمگری آموخت
به خط لبت سبق روح پروری آموخت
ز لطف در بناگوش تو تعالی الله
که فیض نور سعادت به مشتری آموخت
دبیر مکتب حسنت ازان عذار جبین
[...]
ستم ز نرگس مستت ستمگری آموخت
جنون ز زلف سیاه تو داوری آموخت
ترا خدایی آموزد ار اراده کنی
به یوسف آنکه طریق پیمبری آموخت
ترا به حسن ستایش کنند و زآن غافل
[...]
نه ماه من ز پری رسم دلبری آموخت
که رسم دلبری از ماه من پری آموخت
فغان از آن مه نامهربان که استادش
نه مهرورزی و نه بنده پروری آموخت
به کودکیش همه مشق جور کیشی داد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.