مکن از برم جدایی به طریق بی وفایی
که نیرزد آشنایی به کشاکش جدایی
به شکنجه و گزندت نکشم سر از کمندت
که گرم کشی به بندت به از آن که پر گشایی
چو اجل ز در درآید همه شادیم فزاید
به امید آنکه شاید دهد از غمم رهایی
تو و التزام دوری من و بند ناصبوری
تو و لعل عیسوی دم من و درد بی دوایی
سر ما ز خاک این در همه عمر کرده افسر
که گدایی تو خوشتر ز شکوه پادشایی
دمی ای ندیم بی غم بزن از نصیحتم دم
من و فسق عذر توام تو و عجب پارسایی
برو این غرور از سر بگذر و زود بگذر
که خود اعتذار بهتر ز عبادت ریایی
تو یکی به حال ما رس که نمانده جز توام کس
همه را به داوری بس تو خصوص بر صفایی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساس جدایی و وفاداری میپردازد. او از بیوفایی و جدایی میگوید و تأکید میکند که آشنایی و دوستی باید از جدایی و درد دوری بیشتر ارزش داشته باشد. او میخواهد از شکنجه و آسیب در رابطهاش رهایی یابد و به امید به دست آوردن آرامش است. شاعر به عمیقترین دردهایش اشاره میکند و سعی دارد از غرور و خودپسندی فاصله بگیرد، زیرا در نهایت تنها یکی از دوستانش باقی مانده است. در نهایت، او به لزوم صداقت و دوری از ریا در عبادت تأکید میکند.
هوش مصنوعی: ترک من را در پیش بگیر و بیوفایی نکن، چون این جدایی ارزش آشنایی را ندارد و فقط به دردسر میانجامد.
هوش مصنوعی: نمیخواهم به خاطر شکنجهها و سختیهایی که به من وارد میکنی، از دام تو فرار کنم. بهتر است که در همین بند و بندگی بمانم تا اینکه بخواهم به آزادی و رهایی بیندیشم.
هوش مصنوعی: زمانی که مرگ به سراغ ما بیاید، خوشحالیام بیشتر میشود به این امید که شاید بتواند از دردها و غمهای من رهایی بخشد.
هوش مصنوعی: تو به دوری من عادت کردهای و من به نادیده گرفتن ناپسندیهای تو؛ همانند انگشتری عیسی، من بر درد بیپایانم مسلط هستم.
هوش مصنوعی: سر ما از خاک این در به دور از هر خودپسندی، همواره به عنوان کلاهی بر سر، نشاندهنده احترام و humildity است. زیرا در نظر ما، سادهزیستی و فقر تو از بزرگی و شکوه سلطنت هم دلانگیزتر و ارزشمندتر است.
هوش مصنوعی: ای دوست، لحظهای بیغم باش و به من گوش کن. من میخواهم از نصیحتهایم بگویم، اما تو از من دوری میکنی و به این بهانه عذر میخواهی؛ تو که در عجب و خودپسندی غرقی.
هوش مصنوعی: این غرور را کنار بگذار و سریعاً از آن عبور کن، زیرا عذرخواهی صادقانه بهتر از عبادتهایی است که به خاطر نمایش و ریا انجام میشوند.
هوش مصنوعی: تو به حال ما رسیدی، چون دیگر کسی به غیر از تو نداریم. همه به داوری تو نیاز دارند، به خصوص که تو بر صفا و پاکی هستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پسرا، ره قلندر سزد ار به من نمایی
که دراز و دور دیدم ره زهد و پارسایی
پسرا، می مغانه دهی ار حریف مایی
که نماند بیش ما را سر زهد و پارسایی
قدحی می مغانه به من آر، تا بنوشم
[...]
هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی
برسد وصال دولت بکند خدا خدایی
ز کرم مزید آید دو هزار عید آید
دو جهان مرید آید تو هنوز خود کجایی
شکر وفا بکاری سر روح را بخاری
[...]
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی
چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
[...]
نه قرار داده بودی که شبی به خلوت آیی
بگذشت روزگاری و نیامدی کجایی
به وصال وعده کردی و دلی که بود ما را
به امید در تو بستیم و دری نمیگشایی
به سرت که تا به رویت نظری ربوده کردم
[...]
دل ما بغمزه بردی، رخ مه نمی نمایی
بکجات جویم، ای جان، ز که پرسمت؟ کجایی؟
بگشا نقاب و آن رو بنما بما،که ما را
بلب آمدست جانها ز مرارت جدایی
بنماند جانم از درد و بماند تاا قیامت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.