به میدانت از کشتگان نیست جانی
که بتوان به دلخواه زد دست و پایی
مرا بر مگردان ز دنبال محمل
اگر باید این کاروان را درایی
پس از قتلم انداختی بر سر ره
ندانستمت اینقر بی وفایی
به کین سازی و مهر سوزی بنازم
عجب سخت رویی عجب سست رایی
دل افتادگان را به جای تفقد
در اندیشه ی جور و فکر جفایی
به دستی زدی زخم و افکندی از پا
که نبود مرا مهلت مرحبایی
بپرداز از تیر دیگر رفویی
بفرمای از درد دیگر دوایی
جدایی فتاد از غمت جسم و جان را
چو از دل شکیب از برم تا جدایی
مریضت به رقص آید از بعد مردن
به رسم عیادت به بالینش آیی
پی صید یک دل مرا زان دو گیسو
بهر سوی گسترد دام بلایی
مگر بر سر رحمش آری ز افغان
صفایی چنین سر به زانو چرایی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و رنج گوینده از جدایی و خیانت است. او به معشوقهاش اشاره میکند که به او بیوفایی کرده و رنجی عمیق را به او تحمیل کرده است. گوینده احساس میکند که یکباره از عشق و محبت بیبهره مانده و درد جدایی به جانش نشسته است. او به تمسخر و انتقاد از بیرحمی و سستی گویش معشوقهاش پرداخته و با زبانی پر از غم و درد از بیتوجهی او به حال و احوال خود سخن میگوید. در نهایت، او از معشوقهاش میخواهد که برای تسکین دردهایش راه چارهای پیدا کند و به خاطر عشق قبلیاش به او رحم کند.
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، هیچ کشتهای وجود ندارد که بتوان با خیال راحت به او نزدیک شد یا خیالبافی کرد.
هوش مصنوعی: من را از دنبال کردن این کاروان منصرف نکن، اگر واقعاً نیاز داری که این گروه را همراهی کنی.
هوش مصنوعی: پس از اینکه مرا کشتند، تو بیخبر در کنار راه مرا انداختی؛ این نشان از بی وفایی توست.
هوش مصنوعی: به خاطر کینهتوزی و سوزاندن محبت، باید تحسینت کنم. چقدر چهرهات سخت است و عقیدهات سست!
هوش مصنوعی: دلهای کسانی که به درماندگی و افسردگی دچار شدهاند، به جای محبت و توجه، به فکر ظلم و بیعدالتی هستند.
هوش مصنوعی: به دست تو زخم خوردم و زمین خوردم، زیرا فرصتی برای من باقی نمانده بود.
هوش مصنوعی: از تیر دیگر دوری کن و به دردهای جدیدت توجه کن تا برای آنها راه حلی بیابی.
هوش مصنوعی: جدایی از غم تو باعث شده که قلب و جانم از هم جدا شوند، همانطور که شکیبایی از دل برمیخیزد تا جدایی را تحمل کند.
هوش مصنوعی: بعد از مرگ، مریض تو را به رقص درمیآورد و تو به رسم عیادت به سراغش میروی.
هوش مصنوعی: به دنبال شکار دل خود هستم و آن دو گیسوی زیبا سبب شدهاند که دام بدبختیام را در هر سو بگسترانم.
هوش مصنوعی: آیا با یادآوری درد و فریاد او میتوانی این قدر آرام و بیخیال باشی؟ سر بر زانو گذاشتن و بیتوجهی به این حال و روز نشان از بیاحساسی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل من همی داد گفتی گوایی
که باشد مرا روزی ازتو جدایی
بلی هر چه خواهد رسیدن به مردم
بر آن دل دهد هر زمانی گوایی
من این روز را داشتم چشم وزین غم
[...]
نوای تو ای خوب ترک نوآیین
درآورد در کار من بینوایی
رهی گوی خوش، ورنه بر راهوی زن
که هرگز مبادم ز عقشت رهایی
ز وصفت رسیدهست شاعر به شعری
[...]
دلا تا تو اندر هوان و هوائی
نه جفت زمینی نه جفت هوائی
بلا از تو بیند همیشه تن من
بلائی تو یا بر بلا مبتلائی
چرا مهر دستان زنی برگزیدی
[...]
نوا گوی بلبل که بس خوش نوایی
مبادا تو را زین نوا بینوایی
نواهای مرغان دو سه نوع باشد
تو هر دم زنی با نوایی نوایی
گر از عشق گویا شدستی تو چون من
[...]
نماند است در چشم من روشنائی
که افتاد با پیریم آشنائی
ز پیری چرا گشت تاریک چشمم
اگر آشنائی بود روشنائی
بهار جوانی فرو ریزد از هم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.