گنجور

 
صفایی جندقی

جور است اگرتلافی مهر و وفای ما

نبود ورای بستن و کشتن سزای ما

از قتل ما مباش هراسان که روز حشر

یک زخم دیگر از تو بود خونبهای ما

زیبد قصاص کشتن ما کشتنی دگر

این است در قضای قیامت بنای ما

ما رابکش به یک خم ابروکه راستی

حیف است برکشیدن تیغ از برای ما

سرهای ما به حلقه ی فتراک باز بند

تنها نه کتشن است همین مدعای ما

تسلیم عاشقان و تقاضای عشق بین

کز درد می دهند طبیبان دوای ما

بیگانگی و نقص نگر کزکمال یأس

غم تیر یک نفس نشود آشنای ما

گم شد دلم به ظلمت زلفت ز راه لب

باید به غیر خضر کسی رهنمای ما

ما را چو دیگران سروکاری به غیر نیست

در کوی دلبر است صفایی صفای ما

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عبید زاکانی

در ما به ناز می‌نگرد دلربای ما

بیگانه‌وار میگذرد آشنای ما

بی‌جرم دوست پای ز ما درکشیده باز

تا خود چه گفت دشمن ما در قفای ما

با هیچکس شکایت جورش نمیکنم

[...]

ابن حسام خوسفی

ای غافل از بلای دل مبتلای ما

جز مبتلا کسی نرسد در بلای ما

ممکن نباشد از سر کوی تو رفتنم

آری مقیّدست به زلف تو پای ما

حجاج اگر به کعبه بیت الحرم روند

[...]

شیخ بهایی

مرحبا ای عشق خوش سودای ما

ای طبیب جمله علت های ما

صائب تبریزی

صبح جهان بود نفس غم زدای ما

جان تازه می شود زدم جانفزای ما

بیدار شد ز خواب گرانجان بی غمی

هر کس شنید ناله دردآشنای ما

ته جرعه ای بود که به خاکش فشانده اند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
اسیر شهرستانی

گرد فتادگی شده بال همای ما

منت نمی کشد ز کسی مدعای ما

با چاکهای سینه به محشر نمی رویم

تا رنگ و بوی گل نشود خونبهای ما

حیرت ندیدگی گل گلزار وحشت است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه