یار در پرده کند دل شکری
وای بر ما کند ار جلوه گری
مرغ دل مان به دامت همه عمر
شد نشاطم غم بی بال و پری
ذل و فقرم سبب قرب تو گشت
خرما دولت بی پا و سری
تا شرف یافتم از خاک درت
جانم آسوده دل از دربدری
جز به مهر تو مرا دید و شنود
باشد از غایت کوری و کری
هست تا اشک سفید و رخ زرد
نیست ما را غم بی سیم و زری
آنکه چون اشک شد از دیده مگر
بازش آریم به آه سحری
همه از سخت دلی های تو نیست
ناله را علت این بی اثری
سر صفایی به رهت ساید و هست
خاک پای تو به از تاجوری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و فراق است. شاعر به محبوبش اشاره میکند که در پس پرده است و دلش را میشکند. او بیان میکند که با وجود بیپولی و ذلت، نزدیکی به محبوبش برایش ارزشمند است. همچنین، او از غم و اندوهی که به خاطر دوری از محبوبش دارد، سخن میگوید و به آرزویی برای دیدن دوبارهاش اشاره میکند. در نهایت، شاعر بر این باور است که سرسختیها و سختیها به خاطر دوری از محبوبش است و خاک پای او را از هر چیز دیگری بالاتر میداند.
هوش مصنوعی: دوست در پس پرده به دل من آسیب میزند و وای بر ما که اگر خودش را آشکار کند، چه فاجعهای خواهد بود.
هوش مصنوعی: مرغ دل من همیشه به دام تو بوده و به همین خاطر همواره شادابیام تحت تأثیر غم و اندوه بدون بال و پر قرار دارد.
هوش مصنوعی: ذلت و فقر من باعث نزدیکیام به تو شد، مثل خرما که بدون پای ثابت و سر، به راحتی بر بیپایهای تکیه میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که از خاک درگاه تو شرف و احترام پیدا کردم، جانم راحت و دلخور از آوارگی نیست.
هوش مصنوعی: جز مهر تو هیچ چیز دیگری را نمیبینم و نمیشنوم. این ناشی از شدت بیخبری و نادانی من است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که اشکهای ما سفید و چهرهمان زرد نیست، غم و اندوهی برای ما وجود ندارد.
هوش مصنوعی: کسی که به اندازهی اشک از چشم ریخته شده است، آیا میتوانیم او را با فریادی در سحر دوباره برگردانیم؟
هوش مصنوعی: نالهها و شکایتها فقط به خاطر سردی و سخت دلی تو نیست، بلکه دلایل دیگری هم دارد که باعث ناامیدی شده است.
هوش مصنوعی: با کمال افتخار و عشق، خاک پای تو از هر تاج و سلطنتی برایم باارزشتر است و این نشانهای از صفای دل من برای توست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یک زبان داری و صد عشوهگری
من و صد جان ز پی عشوه خری
از جگر خوردن توبه نکنی
زانکه پرورده به خون جگری
زهره داری تو ز بیم دل خویش
[...]
دوش سرمست به وقت سحری
میشدم تا به بر سیمبری
تیز کرده سر دندان که مگر
بربایم ز لب او شکری
چون ربودم شکری از لب او
[...]
ای خیالی که به دل میگذری
نی خیالی نی پری نی بشری
اثر پای تو را میجویم
نه زمین و نه فلک میسپری
گر ز تو باخبران بیخبرند
[...]
هیچت افتد که به ما بر گذری
وز سرِ لطف به ما در نگری
می توانی که دلم دریابی
بهترک زین غم کارم بخوری
چند خاموش توان بود و حمول
[...]
دره عدل ز دست عمری
زن به فرق سر هر خیره سری
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.