شد مرا عمر در وفا سپری
تو هنوز از جفا نگشته بری
مرغ این باغ را چه سودا خاست
که کند جای نغمه نوحه گری
گشته رسوای روی او چه کنم
گل نداند ورای پرده دری
جهد کردم که دل بدو ندهم
آدمی دست چون برد ز پری
غنچه را غیرت گلش در باغ
داشت هر صبحدم به جامه دری
دادم آخر به کشتن از ناله
شاکرم با کمال بی اثری
دل در آن زلف مشکبو آموخت
از دو لعل تو رسم خون جگری
عیب جویی صفایی از همه وجه
عیب باشد ز مردم هنری
کامل آن یک تن است و باقی را
هست نقصی بهر که در نگری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از گذشت زمان و وفاداری خود سخن میگوید که در حالی سپری شده است که محبوب هنوز به او خیانت میکند. او به حسرت و ناکامی خود در عشق اشاره میکند و از حالتی ناامید کننده صحبت میکند. در عین حال، به زیبایی و ظرافت عشق نیز اشاره کرده و به این نکته میپردازد که در عشق، انسانها ممکن است نقصهایی داشته باشند. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که تنها یک فرد کامل وجود دارد و بقیه، در مقایسه، نقصهایی دارند.
هوش مصنوعی: عمر من به خاطر وفاداری و صداقت صرف شده است، ولی تو هنوز از خیانت و بیوفایی دست برنداشتهای.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که مرغی از این باغ چه آرزو و طرز فکری دارد که بخواهد جای آواز زیبا و شاد را با گریه و زاری عوض کند. به طور کلی، این عبارت بیانگر احساس ناامیدی یا دلتنگی است و نشان میدهد که چرا باید به جای شادی، غم و اندوه را برگزید.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و دلربایی او، رسوا شدهام. اما گل نمیداند که در پشت پردهها چه خبر است.
هوش مصنوعی: تلاش کردم که دل به او نسپارم، اما آدمی که دستش به زیبایی و ظرافت باشد، دل از من ربود.
هوش مصنوعی: در باغ، غنچه به خاطر غیرت و زیبایی خود، هر صبح خود را در لباس زیبایی به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: من با نالههایم به جایی رسیدم که به کشتن کشانده شدم، اما همچنان شاکرم و این وضعیت هیچ تاثیری بر من ندارد.
هوش مصنوعی: دل در زلفهای زیبا و خوشبوی تو یاد گرفت که چگونه از دو لب سرخ تو درد و غم را تجربه کند.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که قضاوت یا عیبجویی از افراد، از هر لحاظ نادرست و ناپسند است. در واقع، برچسب زدن به دیگران و نادیده گرفتن هنر و خوبیهای آنها، نشانهای از نداشتن شایستگی خود شخص است.
هوش مصنوعی: تمام کمالات در یک فرد جمع شده است و دیگران از آن کمالات بیبهرهاند و کمتر دارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این جهان را نگر به چشم خرد
نی بدان چشم کاندر او نگری
همچو دریاست وز نکوکاری
کشتیی ساز، تا بدان گذری
ای بزفتی علم بگرد جهان
بر نگردم بتو مگر بمری
گرچه سختی چو نخلکه مغزت
جمله بیرون کنم بچاره گری
نه چو تو در زمانه ناموری
نه چو نام تو در جهان سمری
عزم تو کف حزم را تیغی است
حزم تو روی عزم را سپری
نه چو کین تو ظلم را زهری
[...]
معجز معجزی پدید آمد
چون فرورید قوم او پسری
بینهادی پلید و پر هوسی
بیزمانی دراز و بیخبری
هم ازو بود و از کفایت او
[...]
شاد باش ای مؤید سکنه
ای جوانمرد مهتر هنری
نشود از تو صنعتی پیدا
تا که بر مغز کرمه ای نخوری
تا جوازه بدو تنه بکشند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.