تا جان و سر فدا نکنم در وفای تو
حاشا که تن زند سر و جان از هوای تو
سودم همین بس است به سودای زندگی
کانجام کار جان و سر آید فدای تو
جز حسرتم چه حاصل از این عمر یافت
هر روز اگر به شوق نمیرم برای تو
چون زلف پیچ پیچ تو خواهم به کام دل
صد دیده ام فراز بود در لقای تو
گه بر جبین برآیم و گه در روم به جیب
گه سرنهم به دوش و گه افتم به پای تو
نگشاید آن گره که ز لعلت بدل مراست
جز خنده ای ز حقه ی مشکل گشای تو
با دعوی خلوص به جای بقای خویش
باقی مباد هرکه نخواهد بقای تو
در کشتنم مکن دو دلی کز کمال شوق
عین دعای ماست همان مدعای تو
کار صفایی از تو نیاید به کام من
با طبع زود رنجش دیر آشنای تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و وفاداری خود به معشوق سخن میگوید. او میگوید که جان و سرش را برای عشق معشوق فدا میکند و هیچ چیز دیگری در زندگیاش جز عشق به او برایش معنا ندارد. شاعر از حسرتهایی که در زندگی دارد نیز صحبت میکند و بیان میکند که در هر روز به شوق معشوق میمیرد. تصویرهایی از زلف و زیبایی معشوق به تصویر میکشد و تلاش میکند تا از عشق او بهرهمند شود. در نهایت، او خواستار وفاداری و خلوص در عشق است و میگوید که تنها امیدش در زندگی، بودن معشوقهاش است.
هوش مصنوعی: من هرگز اجازه نخواهم داد که جان و سرم را در راه وفاداری به تو فدای چیزی کنم، و حتماً تنم از عشق تو جدا نخواهد شد.
هوش مصنوعی: این جمله بیانکننده این احساس است که تنها چیزی که برای من مهم است، دلخواه و آرزوی زندگیام است، چرا که در نهایت همۀ کارها و تلاشها به فدای تو خواهد انجامید.
هوش مصنوعی: زندگی من تنها حسرتها را به همراه دارد و اگر هر روز به شوق تو زندهام، ارزش آن را ندارد.
هوش مصنوعی: من به خاطر داشتهام که زلفهای پیچیدهات را به دل خواهم، و در دیدار تو صدها چشم در انتظار خواهند بود.
هوش مصنوعی: گاهی به پیشانی تو نزدیک میشوم و گاهی در دل تو فرو میروم. گاهی سرم را بر دوش تو میگذارم و گاهی به پای تو میافتم.
هوش مصنوعی: تنها خندهای از حقهی تو میتواند گرهای را که از زیباییات بر دل من بسته شده، باز کند.
هوش مصنوعی: هر کسی که با ادعای خلوص و پاکی بخواهد جای تو را بگیرد، نباید در زندگی باقی بماند اگر تو نمیخواهی.
هوش مصنوعی: در کشتن من دو دل نباش، زیرا کمال عشق و شوقی که در دل دارم، همان دعایی است که خواسته توست.
هوش مصنوعی: از تو کاری که موجب خوشحالی من شود برنخواهد آمد، چون طبیعت حساسی دارم و با تو تازه آشنا هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در کوه پیش کبکان خواندم ثنای تو
کبکان شدند بسته به دام بلای تو
بر چشم سرمه کرده دویدند تا همه
روشن کنند دیده به عز لقای تو
ای چرخ پیر بندهٔ تدبیر و رای تو
ای اختران چرخ همه خاک پای تو
هرچند روشناند و بلند آفتاب و ماه
دارند روشنی و بلندی ز رای تو
جز کردگار عالم و سلطان روزگار
[...]
ای صدر دین و دنیا بادا بقای تو
منشیندا کسی بجز از تو بجای تو
بیگانه باد با تو غم و آشنا طرب
بادا ببحر لهو طرب آشنای تو
بر کلک تست تکیه گه ملکت زمین
[...]
ای فخر روزگار من اندر ثنای تو
با دست عمر آنکه نجوید رضای تو
دارنده جهانی و جان آفرین خلق
منت بود که جان بدهند از برای تو
هربنده ای که طاعت تو ناورد به جای
[...]
ای بر میان چرخ کمر از وفای تو
وی بر زبان خلق دعا و ثنای تو
آراستست خطبه بفرخنده نام تو
وافروختست سکه بفر و بهای تو
انصاف نوبهار ز تاثیر عدل تست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.