اگر چه دور به فرسنگ هایی از برمن
ولیک می نروی یکدم از برابر من
هوای آب وصال تو زنده داشت مرا
اگر نه ز آتش هجران گداخت پیکر من
به داغ لعل تو یک چشمزد نشد که نریخت
به طرف دامن رخ دیده عقد گوهر من
دمی نرفت که دور از دهان نوش لبت
نریخت ساقی غم خون دل به ساغر من
ثواب طاعت خود خواهم هم از خدای که ترا
که چهر و لعل تو زیبد بهشت و کوثر من
مرا از آن لب و دندان به نقل و باده چکار
که زین دو باد مهیا شراب و شکر من
مران ز خاک درم تا مگر شبی روزی
سگان کوی تو پایی نهند برسر من
بر آستان تو سرها به عجز خواهم سود
که خاکپای تو گردد طراز افسر من
مرا امید رهایی ز قید زلف تو نیست
اسیر چنگل شهباز شد کبوتر من
دوباره بال گشایم به سیر گلشن انس
قضا اگر از قفس هجر واکند پر من
صفایی از تف دل تا رقم زدم نه شگفت
که بوی حسرت وطنم بشنوی ز دفتر من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به معشوقش بیان میکند. او هر چند دور از محبوب است، اما همچنان او را فراموش نکرده و عشق او باعث زنده ماندن روحش میشود. شاعر از درد دوری و آتش هجران میگوید و همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند. او آرزو دارد که در آستان محبوب سر تسلیم فرود آورد و از سرنوشت خود ناامید نیست. شاعر به وفاداری و ستایش از معشوق ادامه میدهد و در نهایت حسرت و longing برای وطن و معشوق را به تصویر میکشد. شعر، پر از احساسات عاشقانه و غم از فقدان است.
هوش مصنوعی: هرچند که از من به فاصلهی زیادی هستی، اما یک لحظه هم از ذهن و خاطر من دور نمیشوی.
هوش مصنوعی: دلم به خاطر امید به وصالت زنده بود. اگر نبود، آتش جدایی جانم را میسوزاند.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و ارزش گوهر چشمانت، هیچ چشم زخم و آسیبی به من نرسیده و نتوانسته است بر دامن چشمهای من تاثیر بگذارد.
هوش مصنوعی: لحظهای نگذشت که دور از لبانت، آن نوش گوارا نریخت. ای ساقی، غم دل و خونم را در این جام بریز.
هوش مصنوعی: من پاداش عبادت خود را از خداوند میخواهم، زیرا چهره و زیبایی تو لایق بهشت و نعمتهای بهشتی است.
هوش مصنوعی: من از لب و دندان تو کاری ندارم که با این دو چیز، یعنی شراب و شکر، خوشی دلخواه من فراهم است.
هوش مصنوعی: از خاک من نرو، شاید یک شب، روزی سگهای کوی تو بر سر من پا بگذارند.
هوش مصنوعی: بر درگاه تو، به خاطر ناتوانیام، سرهایم را خم میکنم تا اینکه پای تو، نشانهی تاج و افتخار من شود.
هوش مصنوعی: من دیگر امیدوار نیستم که از بند زلف تو رهایی یابم، چرا که کبوتر من در چنگال شاهین اسیر شده است.
هوش مصنوعی: با امید دوباره پرواز به باغ دوستی، اگر روزی قفسی که مرا از عشق دور کرده، باز شود.
هوش مصنوعی: از دل پاک و روشنی که دارم، چیزی نوشتم و طبیعی است که از نوشتههایم بوی حسرت و longing برای وطنم را حس کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خاک...
...نیست در سر من
مرا...
...یارست در برابر من
ز عشق...
[...]
بخاک پای تو، ای سرو ناز پرور من
که جز هوای وصال تو نیست در سر من
براه عشق تو خاکم، طریق من اینست
درین طریق نباشد کسی برابر من
غم تو در دل تنگم نشست و منفعلم
[...]
حباب نیست ز خون گرد دیده تر من
هوای غیر تو بیرون شده است از سر من
بسوخت آتش حیرت مرا نمی دانم
چه کرده ام ز چه رنجیده است دلبر من
بپای بوس توام ره بهیچ صورت نیست
[...]
غضنفر کلجاری به طبع همچو پلنگ
رسید و خواست که خود را کند برابر من
ولی ز آتش طبعم پلنگ وار گریخت
غریب جانوری دور گشت از سر من
خوشم بسایه ات ای سرو نازپرور من
مباد کم نفسی سایه ی تو از سر من
چنین که محو جمال توام نمی دانم
منم مقابل تو یا تویی برابر من
قدم به کلبه ی من نه که رشک خلد شود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.