حباب نیست ز خون گرد دیده تر من
هوای غیر تو بیرون شده است از سر من
بسوخت آتش حیرت مرا نمی دانم
چه کرده ام ز چه رنجیده است دلبر من
بپای بوس توام ره بهیچ صورت نیست
مگر کشند بخاک ره تو پیکر من
کسی برابری من کجا تواند کرد
کنون که نیست کسی جز تو در برابر من
شدم هلاک ز درد و غم تو رحمی کن
بجان غمزده و چشم درد پرور من
بدور خط تو مشکل توانم آسودن
چنین که هر سر مو گشته خار بستر من
رقیب چند کنی منع او ز آزارم
مگو که قطع شود روزی مقرر من
حریف بزم غمم خون دل بس است میم
شراب وصل فضولی کجاست در خور من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عواطف عمیق خود به محبوب میگوید. او ابراز میکند که محبتش نسبت به محبوب بسیار عمیق و اشتیاقش به او بی نهایت است. شاعر به رنج و غم ناشی از دوری از محبوبش اشاره میکند و از احساسات دردناک و حیرتانگیز خود میگوید. همچنین، او خواستار رحمت و توجه محبوب به خود است و از ناتوانی در تحمل آلام ناشی از جدایی صحبت میکند. در نهایت، شاعر درخواستی دارد تا بزم غمش با وصال محبوب پر شود و به دنبال شراب وصال است.
هوش مصنوعی: چشم من پر از خون است و مثل حباب نمیتواند بماند. دیگر فکر دیگری به سرم نمیزند و تمام ذهنم فقط درگیر توست.
هوش مصنوعی: آتش حیرت قلب مرا سوزانده و نمیدانم چه کردهام که دلبرم از من دلخور است.
هوش مصنوعی: من همیشه آمادهام تا پای تو را ببوسم و هیچ راهی جز این نیست که اگر بخواهند، بدنم را به خاک راه تو بیندازند.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند با من برابر شود، حالا که فقط تو در مقابل من هستی.
هوش مصنوعی: من به خاطر درد و غم تو به شدت رنج میبرم، پس لطفی کن و بر جان غمزده و چشمان پر از درد من رحم کن.
هوش مصنوعی: به خاطر نزدیکی به تو، آرامش برایم دشوار است. آنقدر غم و دلنگرانی دارم که حتی یک سر مو هم به آرامش نمیرسد.
هوش مصنوعی: رقیب، برای چه میخواهی که جلوی آزار من را بگیری؟ نگذار که روزی که برای من مقدر شده، قطع شود.
هوش مصنوعی: در محفل اندوه من، دیگر چیزی جز درد قلبم لازم نیست. میخواهم بدانم شراب عشق و وصالی که به آن نیاز دارم کجا است و آیا برای من مناسب است؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خاک...
...نیست در سر من
مرا...
...یارست در برابر من
ز عشق...
[...]
بخاک پای تو، ای سرو ناز پرور من
که جز هوای وصال تو نیست در سر من
براه عشق تو خاکم، طریق من اینست
درین طریق نباشد کسی برابر من
غم تو در دل تنگم نشست و منفعلم
[...]
غضنفر کلجاری به طبع همچو پلنگ
رسید و خواست که خود را کند برابر من
ولی ز آتش طبعم پلنگ وار گریخت
غریب جانوری دور گشت از سر من
خوشم بسایه ات ای سرو نازپرور من
مباد کم نفسی سایه ی تو از سر من
چنین که محو جمال توام نمی دانم
منم مقابل تو یا تویی برابر من
قدم به کلبه ی من نه که رشک خلد شود
[...]
اگر چه دور به فرسنگ هایی از برمن
ولیک می نروی یکدم از برابر من
هوای آب وصال تو زنده داشت مرا
اگر نه ز آتش هجران گداخت پیکر من
به داغ لعل تو یک چشمزد نشد که نریخت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.