یک ره ای صبا سوی یار من، بگذر و بگو کای نگار من
غم ز مرگ من داد کام تو، دل ز هجر تو ساخت کار من
من به کنج غم مانده دردناک، گه زنخ به کف گه جبین به خاک
غیر اشک خون کس نکرده پاک، گرد بی کسی از عذار من
ای مه چگل شرم آب و گل، راز و آشکار آب جان و دل
تا فتاده تن از تو منفصل، گشته متصل غم دوچار من
نوبت دگر از درون خاک، سر برآورم تا به صدق پاک
جان کنم فداک گر پس از هلاک، بگذری یکی بر مزار من
مرهمم به ریش هل به دست خویش، تا رود به کام کار دل ز پیش
پس نیوفتد نوش جان ز نیش، ورنه وای وای حال زار من
دل به مقدمت جان و سر نهاد، هرچه رد و راد در ره ی تو داد
بازش از کمی خجلتی زیاد، در به رخ گشاد از نثار من
در ریاض عیش یاد وی کجا، خرمی گذاشت تا فرو نریخت
صرصر هلاک خام و پخته پاک، خشک و تر به خاک برگ و بار من
پیش دشمنم مغز اگر ز پوست، یا خود آبروی کم ز آب جوست
نیست غم که دوست محض مکرمت، فخر و عز اوست عیب و عار من
شد صفایی ام دور از آن نگار، تن ز بس ضعیف دل ز بس فگار
ننگری نزار جز خطی غبار، گر کنی گذار، از کنار من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احوال عاشقی و درد فراق میپردازد. شاعر از یک صبا خواهش میکند که به یار او بگذرد و از غم تنهایی و فقدانش بگوید. او به تصویر کشیدن حال غمگین و دل شکستهاش ادامه میدهد و به اضطراب و بیکسی خود اشاره میکند. شاعر حسرت آمیختگی جان و دلش با معشوق را دارد و میگوید که حتی در مرگ نیز آماده است جانش را فدای عشق کند. او از دلدادگی و حاضریاش در انتظار یار میگوید و با نگاهی به یاد معشوق، به انزوای خود و بیرحمی زمان نیز اشاره میکند. نهایتاً، در این شعر احساس عمیق عشق و درد فراق به زیبایی بیان شده است.
هوش مصنوعی: ای نسیم صبحگاهی، به سوی محبوب من برو و به او بگو که دل من به خاطر دوری از تو غمگین است و مرگ من را به کام او رسانده است. جدایی از تو، زندگیام را دستخوش مشکل کرده است.
هوش مصنوعی: من در گوشهای از غم به شدت گرفتار ماندهام، گاهی دستهایم را بر زانو میزنم و گاهی پیشانیام را بر خاک میگذارم. هیچکس جز اشکهایم که از سرِ درد میریزند، در پاک کردن غبار تنهاییام کاری نکرده است.
هوش مصنوعی: ای ماه زیبا، تو شرمسار شکل و رنگی، راز و حقیقت جان من در تو نهفته است. حال که جانم از تنم جدا شده، اندوه من به تو متصل شده است.
هوش مصنوعی: در نوبت بعد، از دل خاک بیرون میآیم و جانم را با صداقت خالص به پای تو فدای میکنم، حتی اگر بعد از مرگم، کسی بر سر مزلم عبور کند.
هوش مصنوعی: به خودم دارویی میزنم تا درد و رنجی که دارم، تسکین یابد و عشق و آرزوهایم به دست بیاید. اگر این کار انجام نشود، اوضاع من به شدت خراب خواهد شد.
هوش مصنوعی: دل با کمال جان و سرش را به پای تو میافکند، هر چه در راه تو هزینه کرد، به خاطر کمی از خجالت نتوانست جبران کند. در را بر روی تو گشودهام، از محبت و فدای خودم.
هوش مصنوعی: در باغ شادی یاد او کجا بود، خوشی برجا ماند تا باد هلاککننده، خام و پخته را از هم نپاشاند، خشک و تر به خاکی که خاطرات و نعمتهایم را در آن ریشه دواندهام.
هوش مصنوعی: اگر در برابر دشمنم سرم را به خطر بیندازم یا آبرویم را از دست بدهم، برایم مهم نیست. چرا که دوستی که به خاطر محبتش نسبت به من، باعث افتخار و عزت او میشود، عیب و رسوایی من اهمیتی ندارد.
هوش مصنوعی: دور از محبوبم، به خاطر حال خرابم، نه از زیباییهای او چیزی میبینم و نه از حالت و حال خودم. اگر در مسیرت عبوری از کنارم داشته باشی، فقط ردی از غبار از من میبینی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.