دهد هرچشمی به وجهی طلعت جانانه را
فرق ها زینجا عیان شد کعبه و بتخانه را
قطره های اشک از آن پیوسته بارم متصل
تا زنم زنجیر بر گردن دل دیوانه را
کنج تنهایی اگر تاریک باشد بر سرشک
گو مرو کز آه روشن میکنم کاشانه را
غم به صد زنجیر پیوند از دل ما نگسلد
خوب خوکرده است این دیوانه این ویرانه را
بر بیاص رخ بخوان سودای دل کآمد نقط
قطره قطره اشک ما تحریر این افسانه را
چهر معشوق چو نبود در مقابل کور به
چشم عاشق گو نبیند مردم هم خانه را
ای رقیب از من بگو باری به طفلان تا کنند
سنگ کوی دلستان در دامن این دیوانه را
شمع بزم غیرش از غیرت بگو چون بنگرم
من که رشک آرم بر او جان بازی پروانه را
هر نشاطی را ملالی باشد از پی لاجرم
گریهٔ مستانه خیزد خندهٔ پیمانه را
رشتهٔ عمرم صفایی این بود و آن قوت روح
کی دهم نسبت به زلف و خال، دام و دانه را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از زیبایی و جذبه چهره معشوق سخن میگوید و تأثیرات عاطفی غم و شادی را در زندگی خود بررسی میکند. او به تنهایی و درد دل اشاره میکند و نشان میدهد که اشکها و غمهایش پیوسته همراه او هستند. همچنین، شاعر به تضاد بین خوشی و غم اشاره کرده و میگوید هر نشاطی با خود ملالی به همراه دارد. در نهایت، او به عشق و وابستگیاش به معشوق و زیباییهای آن اشاره میکند و نشان میدهد که این احساسات عمیق، زندگی او را شکل میدهند.
هوش مصنوعی: هر چشمی به نحوی زیباییهای جانان را میبیند. از اینجا مشخص شده است که کعبه و بتخانه نیز تفاوتهای خود را نشان میدهند.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر میگوید که او به خاطر غم و اندوهی که در دل دارد، مدام اشک میریزد. این اشکها به نوعی به او کمک میکنند تا تحمل کند و بر دل دیوانهاش زنجیری بر افکند، مانند این که احساساتش را تحت کنترل بگیرد.
هوش مصنوعی: اگر در گوشه تنهاییات تاریکی حاکم باشد، به اشکهایت بگو که نرو، چون با آه و نالهام میتوانم خانهام را روشن کنم.
هوش مصنوعی: غم به اندازهای در دل ما ریشه دوانده که هیچ زنجیری نمیتواند آن را از هم بگسلد. این دیوانه، به خوبی با این ویرانی سازگار شده است.
هوش مصنوعی: به زیبایی چهرهات بپرداز و از عشق دل بگو، چرا که احساس ما بهصورت قطرهقطرهای از اشک بر روی این داستان نقش بسته است.
هوش مصنوعی: وقتی چهره محبوب در برابر عاشق نباشد، مانند این است که چشم عاشق هم قادر به دیدن هیچ چیز نیست، حتی افراد همسایه را.
هوش مصنوعی: ای رقیب، از من بگو تا بچهها سنگهای کوی محبوب را در دامن این دیوانه بریزند.
هوش مصنوعی: نور شمعی که در مجالس دیگری میسوزد، به خاطر غیرت من میسوزد، زیرا وقتی من آن را میبینم، حسادت کرده و جان بازی پروانه را به یاد میآورم.
هوش مصنوعی: هر شادیای به دنبال خود یک نوع غم دارد و در نهایت، گریهای همراه با شادی از دل ما بیرون میآید، مانند خندهای که از شراب به وجود میآید.
هوش مصنوعی: عمر من درخشش و زیبایی خاصی داشت و حالا نمیدانم برای زیباییهای ظاهری مانند مو و خال چه بهایی بپردازم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای هوای تو شده مقصود هر فرزانه را
چرخ با مهر تو خویشی داده هر بیگانه را
صورتی شاهانه داری ، سیرتی در خورد آن
سیرت شاهانه باید صورت شاهانه را
نکته ای ز الفاظ تو ابکم کند گوینده را
[...]
باز دل گم گشت در کویت من دیوانه را
از کجا کردم نگاه آن شکل قلاشانه را
گاه گاه، ای باد، کانجاهات می افتد گذر
ز آشنایان کهن یادی ده آن بیگانه را
هر شب از هر سوی در می آیدم در دل خیال
[...]
محتسب گوید: که بشکن، ساغر و پیمانه را
غالباً دیوانه می داند، من فرزانه را
بشکنم صد عهد و پیمان، نشکنم پیمانه را
این قدر تمیز هست، آخر من دیوانه را
گو چو بنیادم می و معشوق ویران کردهاند
[...]
میکشد عشق تو سوی خود دل دیوانه را
هست سوزی کو به شمعی میکشد پروانه را
سیل چشمم رفت و ویران کرد بنیاد دلم
چون ز درد و غم نگه دارم من این ویرانه را
میل خالت دارم و اندیشهام از زلف توست
[...]
رخنه کردی دل به قصد جان من دیوانه را
دزد آری بهر کالا می شکافد خانه را
تخم مهر خال او در دل میفکن ای رقیب
بیش ازین ضایع مکن در سنگ خارا دانه را
خیز گو مشاطه کاندر زلف مشکینت نماند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.