بر آن سرم که نهم سر به پای جانان را
کنم به دست ارادت نثار او جان را
خدا کند بهکرامت فزوده محض کرم
ز من قبول کند این کمینه قربان را
به جاه و دولت و دست و زبان ادا چو نشد
به جان قضا کنم از وی سپاس احسان را
مرا که چهر و لبت شد به کام دل چه کنم
حدیث کوثر و اوصاف باغ رضوان را
دلم کجا رهد از قید این پریشانی
مگرتو جمع کنی طره ی پریشان را
مطاف زلف پریشان حریم طلعت خویش
به گرد حور ببین جمع حزب شیطان را
هزار دامن خاک از کفت به سر کردم
کشیدی از کف من تا به خشم دامان را
به طول روز فراقت مرا شبی پاید
که با تو شرح کنم روزگار هجران را
ز بوی وصل جمالت به جان مهجورم
همان رسد که ز باد بهار بستان را
به راه عشق و ز اول پی از کفم بردی
درنگ و دین و دل اسلام وعقل وایمان را
صفایی از تو به جور و جفا نتابد روی
به لطف و مهر چه کار است بنده فرمان را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مورد عشق عمیق و ارادت به معشوق سخن میگوید. شاعر از احساسات خود نسبت به معشوق و گشوده شدن دلش در برابر او میگوید و آرزو میکند که معشوق او را پذیرش کند. او با اشاره به مشکلات و دوریها، از زیباییهای معشوق و اثرات آن بر روح و جسم خود سخن میگوید. همچنین به حالت پریشانی و بیتابی در غیبت معشوق اشاره میکند و در نهایت تأکید میکند که تنها عشق و محبت قادر است بر سختیها و چالشها غلبه کند. Overall, شعر احساس تنهایی و longing به خاطر معشوق را بیان میکند و نشاندهنده عمق عشق و ارادت شاعر به اوست.
هوش مصنوعی: من بر این هستم که سر به پای محبوبم بگذارم و جانم را با ارادت برای او فدای کنم.
هوش مصنوعی: امیدوارم که خداوند با رحمت و مهربانیاش، به خاطر لطفش، این قربانی کوچک من را بپذیرد.
هوش مصنوعی: چون به مقام و قدرت و توانایی و گفتار خوب نرسیدم، از سرنوشت خود شکرگزاری میکنم که نعمتها را بر من عطا کرده است.
هوش مصنوعی: من با زیباییهای چهره و لبان تو، چه کاری از دستم برمیآید؟ وقتی که داستان کوثر و صفات باغ رضوان را میشنوم، تنها به حسرت میافتم.
هوش مصنوعی: دل من چگونه از این آشفتگی رهایی پیدا کند، جز اینکه تو موهای آشفتهات را در کنار هم جمع کنی؟
هوش مصنوعی: به دور زلفهای آشفتهات، جلوه زیباییات را تماشا کن و نظارهگر جمعی از فرشتگان و شیاطین باش.
هوش مصنوعی: من به خاطر تو هزار بار خود را به خاک انداختم و دامنم را از دست دادم، تو هم از من دور شدی و خشمگینانه دامنم را کشیدی.
هوش مصنوعی: در طول روزهای جداییام از تو، شبی خواهد آمد که بتوانم برایت داستان زندگی در این دوری را بگویم.
هوش مصنوعی: از عطر و بوی حضور تو، روح من که در تنهایی است، به اندازهای شاد میشود که مانند بستانی است که در بهار با نسیم ملایم روبهرو میشود.
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، از آغاز، تمام چیزهایی که در دستم بود، از جمله دین، دل، اسلام، عقل و ایمان را از من گرفتی و برایم هیچ فرصتی برای توقف باقی نگذاشتی.
هوش مصنوعی: پاکی و زیبایی تو تحت تأثیر ستم و بیمهری قرار نمیگیرد؛ وقتی با لطف و محبت رفتار کنی، دیگر چه نیازی به بندگی و فرمانبرداری است؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به نام نیک تو خواجه فریفته نشوم
که نام نیک تو دام است و زرق مر نان را
کسی که دام کند نام نیک از پی نان
یقین بدان تو که دام است نانْش مر جان را
سلام کن ز من ای باد مر خراسان را
مر اهل فضل و خرد را نه عام نادان را
خبر بیاور ازیشان به من چو داده بُوی
ز حال من به حقیقت خبر مر ایشان را
بگویشان که جهان سرو من چو چنبر کرد
[...]
شریف خاطر مسعود سعد سلمان را
مسخرست سخن چون پری سلیمان را
نسیج وحده که نو حُلّهای دهد هر روز
زکارگاه سخن بارگاه سلطان را
ز شادی ادب و عقل او به دار سلام
[...]
لب تو طعنه زند گوهر بدخشان را
رخ تو طیره کند اختر درفشان را
به بوسه لب تو تهنیت کنم دل را
به دیدن رخ تو تربیت دهم جان را
به جان تو که پرستیدن تو کیش من است
[...]
چه خرمی است که امروز نیست زنگان را
چه فرخی است کزو بهره نیست کیهان را
بهار و کام طرب تازه می کند دل را
ضیاء انس و فرح زقه میدهد جان را
بدشت جلوه گری عرضه داد بار دگر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.