گنجور

 
صفایی جندقی

ندانمش که به گردون چگونه بگذارم

دلی که برد نهانی ز کف پری دارم

مرا که از دو جهان نیست غیر جان و تنی

بدین بضاعت اندک ترا طلبکارم

من گدا که به کف جز غمیم وافر نیست

هوای صحبت شاهی عجب به سر دارم

ز غم گذشته متاعی جز اشتیاقم چیست

که بی بها من مسکین ترا خریدارم

به یمن عشق به دوشم ز تست منت ها

که از غم دو جهان ساختی سبکبارم

ز آشیان و قفس فارغم بحمدالله

به قید حلقه ی این دام تا گرفتارم

مجال گفتن رازت که بازگویم کو

ببست نطق تو محکم زبان گفتارم

شکنجه ذقن و زلف و چشم و چهر تو برد

خیال عاقل و مجنون و مست و هشیارم

مرا به خواب هم امکان دیدن تو نماند

که راه خواب ببستی ز چشم بیدارم

تو خود به کار صفایی عنایتی فرمای

که رفت کار من ازدست و دست از کارم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ازرقی هروی

ایا بفضل و کرم یاد کرده از کارم

زیاد کرد تو بسیار شکرها دارم

خصایل تو سزاوار مدحتند همه

بجلوه کردن آن من رهی سزاوارم

چنان کنم بسعادت که تا کم از یکسال

[...]

سوزنی سمرقندی

نظامی ارچه نمرد است مرده انگارم

به نظم مرثیتش حق طبع بگذارم

چه گر نمیرد و آنگاه مرثیت گویم

چو نشنود که چه گویم چه سود گفتارم

لطیف مرثیتی پیش او فرو گویم

[...]

انوری

خدایگانا سالی مقیم بنشستم

به بوی آنکه مگر به شود ز تو کارم

همی نیاید نقشی به خیره چه خروشم

همی نگردد کارم نفیر چون دارم

نه ماه دولتم از چرخ می‌دهد نورم

[...]

خاقانی

از آن قبل که سر عالم بقا دارم

بدین سرای فنا سر فرو نمی‌آرم

نشاط من همه زی آشیان نه فلک است

اگرچه در قفس پنج حس گرفتارم

نه آن کسم که درین دام‌گاه دیو و ستور

[...]

مولانا

نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم

که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم

به ذات پاک من و آفتاب سلطنتم

که من تو را نگذارم، به لطف بردارم

رخ تو را ز شعاعات خویش نور دهم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه