ندانمش که به گردون چگونه بگذارم
دلی که برد نهانی ز کف پری دارم
مرا که از دو جهان نیست غیر جان و تنی
بدین بضاعت اندک ترا طلبکارم
من گدا که به کف جز غمیم وافر نیست
هوای صحبت شاهی عجب به سر دارم
ز غم گذشته متاعی جز اشتیاقم چیست
که بی بها من مسکین ترا خریدارم
به یمن عشق به دوشم ز تست منت ها
که از غم دو جهان ساختی سبکبارم
ز آشیان و قفس فارغم بحمدالله
به قید حلقه ی این دام تا گرفتارم
مجال گفتن رازت که بازگویم کو
ببست نطق تو محکم زبان گفتارم
شکنجه ذقن و زلف و چشم و چهر تو برد
خیال عاقل و مجنون و مست و هشیارم
مرا به خواب هم امکان دیدن تو نماند
که راه خواب ببستی ز چشم بیدارم
تو خود به کار صفایی عنایتی فرمای
که رفت کار من ازدست و دست از کارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دلدادگی خود میگوید و احساسات عمیق و پیچیدهاش را بیان میکند. او از غم و تنهاییاش صحبت میکند و به این اشاره دارد که تنها داراییاش عشق است و هیچ چیز دیگری جز جان و بدن ندارد. او خود را مانند گدایی میبیند که فقط خواستار دیدار معشوق است و از رنجهای گذشتهاش چیزی جز اشتیاق ندارد. شاعر از بند و قید عشق میگوید و احساسی از آزادی و سبکی دارد، در حالی که در واقع گرفتار عشق است. همچنین اشاره میکند که توانایی بیان رازهایش را ندارد و تنها دلباخته زیبایی معشوقش است. در انتها نیز از معشوقش میخواهد که به او توجه کند، زیرا او اکنون بیتاب و بیکار است.
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه میتوانم دل خود را در آسمان بگذارم، در حالی که دلی را که بهطور پنهانی از من گرفتهاند، در اختیار دارم.
هوش مصنوعی: من که در این دنیا تنها جان و تنم را دارم و چیز دیگری ندارم، از تو درخواست کمک و پشتیبانی دارم.
هوش مصنوعی: من یک آدم فقیر هستم که جز غم و اندوه چیزی در دست ندارم، اما با این حال آرزوی ملاقات و همراهی با شاه را در سر دارم.
هوش مصنوعی: از غم و اندوهی که از گذشته دارم، چیزی جز اشتیاق و longing برای تو ندارم؛ این اشتیاق بیهزینه است و من، که مسکین و بیچارهام، تنها تو را میخواهم.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو، بار گران و دشواریها را از روی دوشم برداشتی و باعث شدهای که از غم و اندوه دنیا آزاد و سبکبار باشم.
هوش مصنوعی: به لطف خدا، از آشیانه و قفس جدا هستم و به رغم اینکه در این دام گرفتار شدهام، احساس آزادی میکنم.
هوش مصنوعی: نمیتوانم رازم را بگویم چون زبان تو را محکم بستهاند و نمیگذارند صحبت کنی.
هوش مصنوعی: عذاب و درد ناشی از زیباییهای صورت، موها و چشمانت، باعث شده است که هم آدمهای عاقل و هم دیوانهها، مست و هوشیار، تحت تأثیر تخیلات و احساسات من نسبت به تو قرار بگیرند.
هوش مصنوعی: دیگر حتی در خواب هم نمیتوانم تو را ببینم، زیرا راه دیدن تو را از چشمان بیدارم بستهای.
هوش مصنوعی: خودت در کارِ زیبا و باصفا به من لطف کن، چون کار من از دست رفته و من از کارم دست کشیدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایا بفضل و کرم یاد کرده از کارم
زیاد کرد تو بسیار شکرها دارم
خصایل تو سزاوار مدحتند همه
بجلوه کردن آن من رهی سزاوارم
چنان کنم بسعادت که تا کم از یکسال
[...]
نظامی ارچه نمرد است مرده انگارم
به نظم مرثیتش حق طبع بگذارم
چه گر نمیرد و آنگاه مرثیت گویم
چو نشنود که چه گویم چه سود گفتارم
لطیف مرثیتی پیش او فرو گویم
[...]
خدایگانا سالی مقیم بنشستم
به بوی آنکه مگر به شود ز تو کارم
همی نیاید نقشی به خیره چه خروشم
همی نگردد کارم نفیر چون دارم
نه ماه دولتم از چرخ میدهد نورم
[...]
از آن قبل که سر عالم بقا دارم
بدین سرای فنا سر فرو نمیآرم
نشاط من همه زی آشیان نه فلک است
اگرچه در قفس پنج حس گرفتارم
نه آن کسم که درین دامگاه دیو و ستور
[...]
نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم
که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم
به ذات پاک من و آفتاب سلطنتم
که من تو را نگذارم، به لطف بردارم
رخ تو را ز شعاعات خویش نور دهم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.