به پای تا سر تسلیم سودمت برخاک
گرفت پایه ی من دست برتری ز افلاک
سرت به پای نهم تا مگر به دست گریم
کنی زگونه ی زردم سرشک گلگون پاک
به ناز و قهر و عتاب از تو برنتابم روی
ولا اتکاء بغیرک و ما ارید سواک
نه با زلال وصالم به عذب کوثر شوق
نه در عذاب فراقم ز تاب دوزخ باک
تویی که هر نگهت کرد صد خم می
فدای خاک رهت باد خون دختر تاک
مرا به کار تو جز کام خشک و دامن تر
چه حاصل از دل غمگین و دیده ی نمناک
نسود دست به دامان دوست تا صد ره
نکردم از پی او چون قبا گریبان چاک
خوشم که کرد چو تن پایمال سم سمند
پس از هلاکم اگر سر نبست برفتراک
خلاص کن چو صفایی به قتلم از غم هجر
که از حیات مرا بهتر است بی تو هلاک
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر تسلیم و عشق عمیق شاعر به معشوق است. شاعر خود را به طور کامل در برابر عشق و زیبایی معشوق تسلیم میکند و آرزو دارد که محبت او را جلب کند. او از درد و غم جدایی شکایت میکند و ابراز میکند که حتی اگر به قتل او منجر شود، نبود معشوق برایش تحملناپذیرتر از زندگی بدون عشق است. شاعر همچنین از عذاب فراق و رویای وصال میگوید و احساسات خود را به شکل زیبایی بیان میکند. در نهایت، او درخواست میکند که از غم جدایی آزاد شود، زیرا زندگی بدون محبوبش برایش بهتر از حیات است.
هوش مصنوعی: من از سر تا پا تسلیم توام و به خاک افتادهام. پایه و اساس من در دست توست و من از آسمانها نیز تو را برتر میدانم.
هوش مصنوعی: میخواهم سرم را به پای تو بگذارم تا شاید از چهرهی زردم، اشکهای قرمز و پاک ببارد.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم زیباییات را با ناز و قهر تحمل کنم و فقط به تو تکیه میکنم و هیچکس دیگری را جز تو نمیخواهم.
هوش مصنوعی: من نه از آب زلال وصل به خوشیهای بهشتی لذت میبرم، و نه از عذاب دوری نگرانم که در آتش غم رنج میکشم.
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که هر بار که به من نگاه میکنی، صد خم شده برمیخیزم و قربان خاک پای تو میشوم، حتی اگر جان دختر تاک نیز به خطر بیفتد.
هوش مصنوعی: من از کار تو تنها چیزی که به دست میآورم، دل پُر از غم و چشمانی پر از اشک است. به جز این، چه نتیجهای ممکن است به دست آورم؟
هوش مصنوعی: هرگز به کمک دوست امید نبستم، زیرا بارها برای او تلاش کردم، همچنان که قبا در حال پاره شدن است.
هوش مصنوعی: دوست دارم که پس از مرگم، بدنم را به سم اسب نادیده بگیرند و زیر پا له کنند. اگر هم سرم را بر روی چوبی نگذارند، باز هم برایم مهم نیست.
هوش مصنوعی: برایم راحتتر است که به خاطر جدایی از تو، به مرگ برسم تا اینکه همچنان در این زندگی بی تو بمانم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به مستحقان ندهی هرآنچه داری و باز
دهی به معجر و دستار سبزک و سیماک
بجان پاک تو ای خواجه احمد شباک
که همچو جان توام بانو پاک از دل پاک
سر من آنجا باشد که خاک پای تو است
وگرچه سر ز شرف برگذارم از افلاک
بچشم من تو چنانی که توتیا شمرند
[...]
بذروه ملکوت آی ازین نشیمن خاک
که نیست لایق تخت ملوک تحت مغاک
بخاک بازده این خاک و سوی علو گرای
که جان پاک سزا نیست جز بعالم پاک
تو شاه تخت وجودی چه جای تست اینجا
[...]
بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک
درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک
به لطف صید کنی صدهزار دل هر دم
ولی نگاه نداری تو خود دل غمناک
کدام دل که به خون در نمیکشد دامن؟
[...]
کسی که لطف کند با تو خاک پایش باش
وگر ستیزه برد در دو چشمش آکن خاک
سخن به لطف و کرم با درشتخوی مگوی
که زنگ خورده نگردد به نرم سوهان پاک
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.