گنجور

 
صفایی جندقی

نهی مرهم به زخمم یا کنی ریش

بود کی با توام پروایی از خویش

به حال مهر و کین روی سوی من باش

چه جلابم فرستی یا دهی بیش

خوشم تا با منت باشد توجه

دهی نوشم به رحمت یا زنی نیش

به وصل از یاد هجرانت ملولم

نیرزد قرب با این مایه تشویش

نشاندی تیرسان نالان به خاکم

ز شست ترک ای ترک جفا کیش

ز ترس مدعی گم گشته ام را

کجا دارم ز کس یارای تفتیش

ندانم از کجا این دردها را

کنم درمان که هست از صبر من بیش

به مرگ از زندگی بیزاریم داد

بسی منت به دوشم از بد اندیش

لباس عاریت چو از هردو شد سلب

چه دانی فرق دولتمند و درویش

صفایی رو به اسباب خدا داشت

امید ار داشت از بیگانه یا خویش

وگرنه ما سوی الله مردگانند

ز غیر زنده کی کاری رود پیش

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
باباطاهر

به قبرستان گذر کردم کم وبیش

بدیدم قبر دولتمند و درویش

نه درویش بیکفن در خاک رفته

نه دولتمند برده یک کفن بیش

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از باباطاهر
کمال‌الدین اسماعیل

مکن بر من ستم جانا از ین بیش

بکارت می نیاید به بیندیش

لبت خون می چکاند از دل من

نمک خون آورد پیوسته از ریش

مرا دل خود ز جور چرخ ریشست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کمال‌الدین اسماعیل
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه