نهادی بر دلم دردی که درماندم به درمانش
فکندی در سرم شوری که ممکن نیست سامانش
نهادم روی در راهی که آغاز است انجامش
در افتادم به دریایی که پیدا نیست پایانش
فلک دیوی است افسون فر مشو غافل ز نیرنگش
زمین زالی است زیور گر مباش ایمن ز دستانش
به جامش خون زهرآمیز و انگاری که آن آبش
بخوانش لخت مرگ آویز و پنداری که آن نانش
ترا جز تلخکامی حاصلی زین آب و نان نبود
میالا لب هم از اینش بکن دندان هم از آنش
مرا در دیده و لب هرکه دید این نوحه و زاری
فراموش آمد از خاطر حدیث نوح و طوفانش
به شکر مالک الملک ار صفایی لب فرا داری
چرا در دل شکایت رانی از گردون گردانش
چو مفتی لاف دین داری مزن با این تبه کاری
خدا را کی پرستید آنکه از ره برد شیطانش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن بیانگر احساس درد و درماندگی شاعر است که در مواجهه با مشکلات و فریبهای زندگی ناامید شده است. شاعر اشاره میکند که در راهی قدم گذاشته که هنوز به پایان آن نرسیده و در دریایی غرق شده که پایانش نامشخص است. او به نیرنگ فلک و مشکلات زمین اشاره میکند و میگوید که زندگی فقط به تلخی و ناکامی منجر میشود. همچنین، شاعر به اهمیت یادآوری دردهای انسانی و فراموشی در برابر مصیبتهای بزرگ اشاره دارد و از شکایت از تقدیر و گردونهای تحکمگذار نمیپرهیزد. در نهایت، او به نقد کسانی میپردازد که خود را دیندار مینامند اما با اعمال نادرستشان به شیطان نزدیک میشوند.
هوش مصنوعی: دردی در دل دارم که هیچ دارویی برایش نیست و احساسی در سرم ایجاد کرده که نمیتوانم آن را کنترل کنم.
هوش مصنوعی: در مسیری قدم گذاشتم که شروعش مشخص است، اما نتیجهاش به دریاهای ناشناختهای میرسد که پایانشان معلوم نیست.
هوش مصنوعی: آسمان مانند دیوی است که فریب و نیرنگی در آن نهفته است، پس از فریب آن غافل نشو. زمین نیز مانند زنی زیباست که زینت و ظرافت دارد، اما باید مراقب باشی، زیرا از دستان آسمان نمیتوانی در امان باشی.
هوش مصنوعی: در جام او نوشیدنی تلخ و خطرناک وجود دارد و به نظر میرسد که آن آب او را به سوی مرگ میکشد. همچنین به نظر میآید که نانی که او میخورد، در واقع بر او اثرات منفی و مهلک دارد.
هوش مصنوعی: تو از این آب و نان جز تلخی و درد به دست نخواهی آورد، پس لبهایت را از این نخور و دندانهایت را به آن نزن.
هوش مصنوعی: هر کس که مرا در چشمان و لبانش دید، این ناله و زاری را فراموش کرد، گویی که داستان نوح و طوفانش از یادش رفته است.
هوش مصنوعی: اگر برای نعمتهای خداوند شکرگزاری کنی و لبخند بر لب داشته باشی، چرا در دل خود از تقدیر و سرنوشت شکایت میکنی؟
هوش مصنوعی: نمیتوانی خود را دیندار بنامید در حالی که با اعمال نادرست به فساد میپردازی. کسی که از مسیر شیطان رفته باشد، چگونه میتواند خدا را بپرستد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه بود این چرخ گردان را که دیگر گشت سامانش؟
به بستان جامهٔ زربفت بدریدند خوبانش
منقش جامههاشان را کهشان پوشید فروردین
فرو شست از نگار و نقش ماه مهر و آبانش
همانا با خزان گل را به بستان عهد و پیمان بود
[...]
نبرده بوالحسن کافاق آباد است ز احسانش
علی کز همت عالی بزیبد تخت کیوانش
چو اندر بزم بنشیند همی ماه سما دانش
چو اندر صف بخواهد کین همی پیل دمان خوانش
نیاید روز کوشیدن برابر چرخ و کیوانش
[...]
سخا زریست کز همت زند رای تو بر سنگش
سخن نظمی است کز معنی دهد رای تو سامانش
ازین اندک هنر خاطر همی امید بگسستم
چو در مدح تو پیوستم هنر دیدم فراوانش
مرا دانی که آن باید که هر کو نیک شعر آید
[...]
همی جویم نگاری را که دارم چون دل و جانش
همی خواهم که یک ساعت توانم دیدن آسانش
اگر پیمان کند با من منم در خط پیمانش
وگر فرمان دهد بر من منم در بند فرمانش
نهاد اندر سرم ابری که پیدا نیست بارانش
[...]
دلم برد آن دلارامی که در چاه زنخدانش
هزاران یوسف مصرست پیدا در گریبانش
پریرویی که چون دیوست بر رخسار زلفینش
زره مویی که چون تیرست بر عشاق مژگانش
به یک دم میکند زنده چو عیسی مرده را زان لب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.