خیال خیل خالم نیست با زلف زره فامش
چو مرغ افتد به دام از دانه کی حاصل بود کامش
درین وادی ز خود گم گشتم اول پی نمی دانم
رهی کآغازش این باشد چه خواهد بود انجامش
به جز تهدید قتلم نیست قاصد را به لب حرفی
ولی دل بوی غم خواری شنید از سبک پیغامش
دل از اظهار یاری های او ذوقی دگر دارد
وگرنه داشت کی ما را دعا فرقی ز دشنامش
شرابی خوردم از لعلش که دوران ها بهر دوری
گرم مقدور بود افشاندمی صد جان به یک جامش
مرا بر مهر مه رویان ملامت گو مکن تا صبح
دل آرام از کجا گیرد اگر نبود دلارامش
صفایی را درون صاف است با جانان و می ترسم
کند روزی به آلایش رقیب از رشک بدنامش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و غمگینی شاعر اشاره دارد. او از دلبستگی به محبوبش میگوید و بیان میکند که چگونه احساس گمگشتگی و سردرگمی دارد. شاعر تردیدهایی درباره آینده رابطهاش دارد و از تهدیدی که وجودش را در خطر میاندازد، صحبت میکند. او همچنین از تلخی و غم ناشی از نوعی اظهار محبت و یارییابی میگوید که شاید در باطن خالی از معنا باشد. شرحی از شراب و لذتهای آن در دنیای عاشقانهاش و همچنین از ملامتهایی که از طرف دیگران بابت عشقش میشنود، میکند و در نهایت به ترس از عواقب این عشق و رشک دیگران اشاره دارد.
هوش مصنوعی: خواب و خیال من دربارهی دلمشغولیهایم نیست. وقتی موهای سیاه و زیبا بر سر او میریزد، مثل پرندهای که در دام گرفتار میشود، نیازی به دانه ندارد تا به آرامش برسد.
هوش مصنوعی: در این سرزمین من گم شدهام، ابتدا نمیدانم راهی که شروعش این است، به کجا میانجامد.
هوش مصنوعی: جز تهدید به قتل، حرف دیگری از قاصد نمیشنوم، اما دلام از طرز گفتارش بوی غم و دلسوزی را حس میکند.
هوش مصنوعی: دل از ابراز محبتهای او خوشحال است و اگر اینطور نبود، دعا کردن او چه تفاوتی با دشنامش داشت؟
هوش مصنوعی: شرابی از لبان او نوشیدم که باعث شد تمام دورانها برای دوری او گرم و قابل تحمل باشد. به خاطر آن یک جام او، جانهای زیادی را فدای او کردم.
هوش مصنوعی: مرا به خاطر عشق به چهرههای ماهرخ ملامت نکن، زیرا اگر او در کنار من نباشد، چگونه میتوانم دل آرامی داشته باشم؟
هوش مصنوعی: در دل کسی که با معشوقش قلباً متصل است، آرامش و صفایی وجود دارد. اما من نگرانم که روزی به خاطر حسادت رقیب، این آرامش تحت تأثیر قرار گیرد و یا دچار آلودگی شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ابو اسحق ابراهیم کاندر جنب انعامش
به یک ذره نمیسنجد سپهر و هفت اجرامش
بدان ژنده که او دارد طراز خلعت است آری
که نفس زندهٔ پخته است زیر ژندهٔ خامش
به طفلی بت شکست از عقل در بتخانهٔ شهوت
[...]
چه ترکیبست یا رب در ته پیراهن اندامش
که هوشم می رود هر جا که آید بر زبان نامش
زد آتش در دلم یا رب چه گرمی مزاجست این
که نبود در قبا چون برگ گل یک لحظه آرامش
خرابم افگند آن مست حسن از شیوه یی هر دم
[...]
چسان در بر کشم گستاخ چون پیراهن اندامش؟
که رنگ ازبوسه خورشید می بازد لب بامش
چه آگاهی ز حال ما خمار آلودگان دارد؟
می آشامی که خالی برنمی گردد زلب جامش
نهالی راکز او امید من چشم ثمر دارد
[...]
چو دریابد کسی رنگ ادای چشم خود کامش
نهانتر از رگ خواب است موج باده در جامش
رساییها به فکر طرهٔ او خاک میبوسد
مپرس از شانهٔ کوتاه دست آغاز و انجامش
خیال او مقیم چشم حیران است، میترسم
[...]
گرفتم ز آشیان پرواز از شوق لب بامش
تو پنداری فریب دانهام آورده در دامش
محالست اینکه ناکامی برآید ز آسمان کامش
که از مینای خالی پر نگردد هیچکس جامش
مگیر آسان طریق عشق را کاین ره بود راهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.